- تاریخ ثبتنام
- 25/1/22
- ارسالیها
- 426
- پسندها
- 3,839
- امتیازها
- 16,913
- مدالها
- 17
- نویسنده موضوع
- #31
کلهخرتر از این حرفهاست.
با چشمانی که از عمد خیرهام شده سرش را خم میکند و لبهای لعنتیاش بدنه چاقو را عمیق بوسه میبخشد. با این بیفکریاش، خون سرخ، همچو قطرههای باران روی چاقو میرقصد.
وحشت زده، چاقو از میان انگشتانم زمین میافتد.
خدایا مرا نبخش،
نگران مردیام که پروانههای قلبم را به قتل رسانده!
با چند گام بلند فاصله میگیرم؛ لاکن دیدگانم دوخته میشوند به گردن او و آن خراش سطحی رویش.
اگر چه دروغ است، باید دلواپسیام را مخفی کنم.
دستان لرزانم را زیر بغل جمع میکنم.
خدا لکنت زبانم را لعنت کند.
- من...من نمیخواستم بِبُره. خودت... خودت سرت رو خم کردی.
همان سمت لبش که میخندید را گاز میگیرد و دست به زخم گردنش میکشد. اندکی صورت مردانهاش درهم...
با چشمانی که از عمد خیرهام شده سرش را خم میکند و لبهای لعنتیاش بدنه چاقو را عمیق بوسه میبخشد. با این بیفکریاش، خون سرخ، همچو قطرههای باران روی چاقو میرقصد.
وحشت زده، چاقو از میان انگشتانم زمین میافتد.
خدایا مرا نبخش،
نگران مردیام که پروانههای قلبم را به قتل رسانده!
با چند گام بلند فاصله میگیرم؛ لاکن دیدگانم دوخته میشوند به گردن او و آن خراش سطحی رویش.
اگر چه دروغ است، باید دلواپسیام را مخفی کنم.
دستان لرزانم را زیر بغل جمع میکنم.
خدا لکنت زبانم را لعنت کند.
- من...من نمیخواستم بِبُره. خودت... خودت سرت رو خم کردی.
همان سمت لبش که میخندید را گاز میگیرد و دست به زخم گردنش میکشد. اندکی صورت مردانهاش درهم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش