- تاریخ ثبتنام
- 3/6/22
- ارسالیها
- 3,175
- پسندها
- 31,827
- امتیازها
- 69,173
- مدالها
- 51
- سن
- 16
- نویسنده موضوع
- #31
قدم اولم روی سنگ صدا میدهد. نه بلند، اما کافی برای اینکه حضورم را اعلام کند. و درست همان لحظه، صدای خندهای زنانه میآید.
سرم را میچرخانم.
پشت میز پذیرش، دختری با مانتوی طوسی ایستاده است. موهایش جمع، آرایشش دقیق، لبخندش تمرینی. روبهرویش، مردی ایستاده با پیراهن آبی یقهباز، آستینهای بالازده، آرنج تکیهداده به کانتر، سرش کمی خم، لبخندش پهن. دارد چیزی در گوش دختر میگوید و دختر میخندد. نه با دل. با دهان.
مرد متوجه حضورم میشود. نگاهش را به من میدوزد. چند ثانیه فقط نگاه میکند. مثل کسی که دارد قیمت چیزی را تخمین میزند.
بعد، لبخند میزند. از آن لبخندهایی که بیشتر از آنکه گرم باشد، خطرناک است.
- خانم سیاهپوش... دنبال کسی میگردی یا فقط اومدی روز یکیو بسازی؟...
سرم را میچرخانم.
پشت میز پذیرش، دختری با مانتوی طوسی ایستاده است. موهایش جمع، آرایشش دقیق، لبخندش تمرینی. روبهرویش، مردی ایستاده با پیراهن آبی یقهباز، آستینهای بالازده، آرنج تکیهداده به کانتر، سرش کمی خم، لبخندش پهن. دارد چیزی در گوش دختر میگوید و دختر میخندد. نه با دل. با دهان.
مرد متوجه حضورم میشود. نگاهش را به من میدوزد. چند ثانیه فقط نگاه میکند. مثل کسی که دارد قیمت چیزی را تخمین میزند.
بعد، لبخند میزند. از آن لبخندهایی که بیشتر از آنکه گرم باشد، خطرناک است.
- خانم سیاهپوش... دنبال کسی میگردی یا فقط اومدی روز یکیو بسازی؟...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش