Friba~ مدیر بازنشسته سطح 39 ارسالیها 2,635 پسندها 42,426 امتیازها 66,873 مدالها 26 14/12/19 #391 کجا لنگر افکنده ای ای خوشی من از رشته موی تو تار میخواهم گناه
S sara.gh کاربر فعال سطح 6 ارسالیها 1,055 پسندها 12,994 امتیازها 40,673 مدالها 7 14/12/19 #392 اگر به زلف سیاه تو دست ما نرسد گناه بخت پریشان و دست کوته ماست کمال
Friba~ مدیر بازنشسته سطح 39 ارسالیها 2,635 پسندها 42,426 امتیازها 66,873 مدالها 26 14/12/19 #393 کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم زلف
S sara.gh کاربر فعال سطح 6 ارسالیها 1,055 پسندها 12,994 امتیازها 40,673 مدالها 7 14/12/19 #394 من دست نخواهم برد الا به سر زلفت گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی پریشان
Friba~ مدیر بازنشسته سطح 39 ارسالیها 2,635 پسندها 42,426 امتیازها 66,873 مدالها 26 14/12/19 #395 چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان مرگ
S sara.gh کاربر فعال سطح 6 ارسالیها 1,055 پسندها 12,994 امتیازها 40,673 مدالها 7 14/12/19 #396 به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد برای من مگری و مگو دریغ دریغ به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد فراق
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد برای من مگری و مگو دریغ دریغ به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد فراق
Friba~ مدیر بازنشسته سطح 39 ارسالیها 2,635 پسندها 42,426 امتیازها 66,873 مدالها 26 14/12/19 #397 زبان خامه ندارد سر بیان فراق وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق صبح
S sara.gh کاربر فعال سطح 6 ارسالیها 1,055 پسندها 12,994 امتیازها 40,673 مدالها 7 14/12/19 #398 زندگی شاید... عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر میدارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید: صبح بخیر غم
زندگی شاید... عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر میدارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید: صبح بخیر غم
Friba~ مدیر بازنشسته سطح 39 ارسالیها 2,635 پسندها 42,426 امتیازها 66,873 مدالها 26 14/12/19 #399 دل در بر من زنده برای غم توست بیگانه خلق و آشنای غم توست لطف
S sara.gh کاربر فعال سطح 6 ارسالیها 1,055 پسندها 12,994 امتیازها 40,673 مدالها 7 14/12/19 #400 به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر به بند و دام نگیرند مرغ دانا را ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست سهی قدان سیه چشم ماه سیما را مهر
به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر به بند و دام نگیرند مرغ دانا را ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست سهی قدان سیه چشم ماه سیما را مهر