چون شما کلمه ای رو انتخاب نکرده بودید من خودم «سماع» رو انتخاب کردمخوشتر از دوران عشق ایام نیست
بامداد عاشقان را شام نیست
مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست انجام نیست
چون شما کلمه ای رو انتخاب نکرده بودید من خودم «سماع» رو انتخاب کردم
بیا بیا که تویی جان جان جان سماع
بیا که سرو روانی به بوستان سماع
بیا که چون تو نبودست و هم نخواهد بود
بیا که چون تو ندیدست دیدگان سماع
«مولانا»
غزل
دل به کنج قفس از حسرت پروازم سوخت
گو هم آواز چمن کم دهد آواز به من
شهریارا به غزل عشق نگنجد بگذار
شرح این قصه جانسوز دهد ساز به من
خامه
چو نامه نویسم سوی دوستان
بود کاغذ و خامه و محبر او
چون بیدار گردم بود هوش نو
چو بخوابم بیاید به خواب اندر او
«مولانا»
ناقه
هم چو مجنون اند و چون ناقه ش يقين
مي کشد آن پيش و اين واپس به کين
ميل مجنون پيش آن ليلي روان
ميل ناقه پس پي کره دوان
.....
بیرون
در میان پرده خون عشق را گلزارها
عاشقان را با جمال عشق بیچون کارها
عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفتهام من بارها
«مولانا»
ذوق