- تاریخ ثبتنام
- 18/4/21
- ارسالیها
- 3,324
- پسندها
- 8,344
- امتیازها
- 36,273
- مدالها
- 28
- مدیر
- #6,391
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسددانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی
پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
گناه بخت پريشان و دست كوته ماست
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسددانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی
پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
تو عجب تنگه عابر کشی ای معبر عشقاگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پريشان و دست كوته ماست
رفت از بر من آنکه مرا مونس جان بودتو عجب تنگه عابر کشی ای معبر عشق
که به جز کشته عاشق نکند از تو عبور
"شادروان ابتهاج "
دانه ای بود غمش در دلم از همت عشقرفت از بر من آنکه مرا مونس جان بود
دیگر به چه امید در این شهر توان بود
دیدم شه خوب خوش لقارادانه ای بود غمش در دلم از همت عشق
خوشه گردید امید است که خرمن گردد
اسمان ابریست از افاق چشمانم بپرسدیدم شه خوب خوش لقارا
آن چشم و چراغ سینه ها را
آن مونس و غمگسار دل را
آن جان و جهان جان فزا را
سر راهت نشینم تا بیاییاسمان ابریست از افاق چشمانم بپرس
ابر بارانی است از اشک چو بارانم بپرس
تخته دل در کف امواج غم خواهد شکست
نکته را از سینه سرشار توفانم بپرس
یا رب سببی ساز که یارم به سلامتسر راهت نشینم تا بیایی
در شادی بروی ما گشایی
شود روزی بروز مو نشینی
که تا وینی چه سخت بیوفایی
تن مرده چون مرد بی دانشستیا رب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق توتن مرده چون مرد بی دانشست
که نادان به هر جای بی رامشست!