- تاریخ ثبتنام
- 13/6/22
- ارسالیها
- 522
- پسندها
- 1,323
- امتیازها
- 9,073
- مدالها
- 16
- سن
- 22
ای دهنده عقلها فریاد رسدر ربودی از زمین یک مشت گل یک مشت گل
در میان آن گلم باری بیا رویی نما
تا نخواهی تو نخواهد هیچ کس
ای دهنده عقلها فریاد رسدر ربودی از زمین یک مشت گل یک مشت گل
در میان آن گلم باری بیا رویی نما
سر سبز دل از شاخه بریدم تو چه کردی؟ای دهنده عقلها فریاد رس
تا نخواهی تو نخواهد هیچ کس
یارب مباد کز پا جانان من بیفتدسر سبز دل از شاخه بریدم تو چه کردی؟
افتادم و بر خاک رسیدم تو چه کردی؟
یارب مباد کز پا جانان من بیفتد
درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد
نه توانگران ببخشند فقیر ناتوان رادردیست غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن؟
من اگر با من نباشم میشوم تنها تریننه توانگران ببخشند فقیر ناتوان را
نظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرم
نيست در اقليم کسي اينهمه بي هم نفسيمن اگر با من نباشم میشوم تنها ترین
کیست با من گر شوم من باشد از من ماترین؟
من به بند تو اسیرم تو ز من بیخبری؟یک روز میآیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین م**س.ت و خمارت نیستم
یک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستممن به بند تو اسیرم تو ز من بیخبری؟
آفرین! معرفت این است که ز من میگذری
طعنهی غیر ندیدی که بسوزد دل تو
که بدانی که چه سخت است به خدا در به دری