- تاریخ ثبتنام
- 18/4/21
- ارسالیها
- 3,325
- پسندها
- 8,346
- امتیازها
- 36,273
- مدالها
- 28
- مدیر
- #6,371
تنم از واسـطه دوری دلـبر بگداختدل بریدم تا نبینم دوست با من دشمن است
دل بریدن گاه تنها راه عاشق ماندن است
جانم از آتش هجر رخ جانانه بسوخت
تنم از واسـطه دوری دلـبر بگداختدل بریدم تا نبینم دوست با من دشمن است
دل بریدن گاه تنها راه عاشق ماندن است
تا نگردد کهنه داغ عشق کی بخشد فروغتنم از واسـطه دوری دلـبر بگداخت
جانم از آتش هجر رخ جانانه بسوخت
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کردتا نگردد کهنه داغ عشق کی بخشد فروغ
شمع کم پرتو دهد چون تازه روشن میشود
دردی مرکه مرا ساخته رسوا همه داننددیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
من بی مایه که باشم که خریدار تو باشمدردی مرکه مرا ساخته رسوا همه دانند
داغی که مرا ساخته پنهان به که گویم
خلقی همه با هم سخن وصل تو گویند
من بی کسم افسانه هجران به که گویم
ما ساکن دلیم و بجز عشق محرمیمن بی مایه که باشم که خریدار تو باشم
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
من که عمری دل برای دوستان سوزانده امتو را از بین صد ها گل
من احمق جدا کردم
نفهمیدم چیکار کردم
من از اول خطا کردم
من بی مایه که باشم که خریدار تو باشممن که عمری دل برای دوستان سوزانده ام
حال باید دل بسوزاند برایم دشمنم
گرچه از اغوش تو سهمی ندارم جز خیال
بوی گیسوی تو را می جویم از پیراهنم
موج اگر موج است باید ترک ارامش کندمن بی مایه که باشم که خریدار تو باشم
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم