مشاعره مشاعره با اشعار وحشی بافقی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع m.donya
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 75
  • بازدیدها بازدیدها 4,000
  • کاربران تگ شده هیچ

فلورا.

کاربر حرفه‌ای
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
6/8/22
ارسالی‌ها
1,958
پسندها
4,712
امتیازها
28,973
مدال‌ها
17
  • #71
تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
یک منزل از آن بادیه‌ ی عشق مجاز است

در عشق اگر بادیه‌ ای چند کنی طی
بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است
تو مپندار که مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود
وین محبت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است این، برود چون نرود
 
امضا : فلورا.

M I R A S

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
23
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
3,272
پسندها
8,764
امتیازها
36,273
مدال‌ها
52
سن
23
  • مدیر
  • #72
تو مپندار که مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود
وین محبت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است این، برود چون نرود
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم
 
امضا : M I R A S

m.sina

کاربر خبره
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,594
پسندها
7,274
امتیازها
35,773
مدال‌ها
16
  • #73
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم
مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ
رو که ما را به تو من بعد نه صلح است و نه جنگ

غمزه گو ناوک خود بیهده زن پس مفکن
که دل و جان دگر ساختم از آهن و سنگ
 
امضا : m.sina

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,784
پسندها
22,495
امتیازها
48,373
مدال‌ها
35
  • #74
مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ
رو که ما را به تو من بعد نه صلح است و نه جنگ

غمزه گو ناوک خود بیهده زن پس مفکن
که دل و جان دگر ساختم از آهن و سنگ
گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت

وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت

شد دل‌آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت

با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت

حاش لله که وفای تو فراموش کند

سخن مصلحت‌آمیز کسان گوش کند
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Anoosh.

Anoosh.

کاربر فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
14/10/25
ارسالی‌ها
762
پسندها
1,193
امتیازها
7,973
مدال‌ها
10
  • #75
دلم را بود از آن پیمان‌گسل امید یاری‌ها
به نومیدی کشید آخر همه امیدواری‌ها

رقیبان را ز وصل خویش تا کی معتبر سازی
مکن جانا که هست این موجب بی‌اعتباری‌ها

به اغیار از تو این گرم‌اختلاطی‌ها که من دیدم
عجب نبود اگر چون شمع دارم اشکباری‌ها

به سد خواری مرا کشتی وفاداری همین باشد
نکردی هیچ تقصیر، از تو دارم شرمساری‌ها

شب غم کشت ما را یاد باد آن روز خوش وحشی
که می‌کرد از طریق مهر ما را غمگساری‌ها
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,784
پسندها
22,495
امتیازها
48,373
مدال‌ها
35
  • #76
هنوز عاشقی‌و دلرباییی نشدست
هنوز زوری و زور آزماییی نشدست
هنوز نیست مشخص که دل چه پیش کسیست
هنوز مبحث قید و رهاییی نشدست
دل ایستاده به دریوزهٔ کرشمه، ولی
هنوز فرصت عرض گداییی نشدست
ز اختلاط تو امروز یافتم سد چیز
عجب که داعیهٔ بیوفاییی نشدست
همین تواضع عام است حسن را با عشق
میان ناز و نیاز آشنایی نشدست
نگه ذخیرهٔ دیدار گو بنه امروز
که هست فرصت و طرح جداییی نشدست
هنوز اول عشق است صبر کن وحشی
مجال رشکی و غیرت فزاییی نشدست
 

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا