- ارسالیها
- 188
- پسندها
- 1,294
- امتیازها
- 8,133
- مدالها
- 9
- نویسنده موضوع
- #81
تصاویر سیاهوسفیدِ راهروی شرکت روی صفحه افتادند. رفتوآمدها منظم و عادی به نظر میرسیدند. چند کارمند، پشت میزهایشان نشسته بودند، یکی از طراحان از اتاق مهراد بیرون آمد، خانم جوادی درحال صحبت با تلفن بود، و یکی دو نفر از راهرو گذشتند.
فرید، دقتش را بیشتر کرد. چند ثانیهی اول، همهچیز طبیعی بود. جلو برد. از زاویهی دیگر، اتاق مهراد و میز منشی قابلمشاهده بود.
ناگهان چشمهایش تنگ شد. انگشتش روی تاچپد ثابت ماند. چیزی درست نبود.
روی تایملاین ویدئو تمرکز کرد. زمان، از دقیقهی ۱۰:۲۳ به ۱۰:۲۵ پرش کرده بود. بدون هیچ حرکت نرمی، بدون هیچ تغییر تدریجی در صحنه. یک کات تمیز و نامحسوس، دقیقاً همان لحظهای که باید چیزی ثبت میشد.
- لعنتی... .
زیر لب، زمزمه کرد و کمی به عقب برگشت. دوباره پخش را زد. تمام...
فرید، دقتش را بیشتر کرد. چند ثانیهی اول، همهچیز طبیعی بود. جلو برد. از زاویهی دیگر، اتاق مهراد و میز منشی قابلمشاهده بود.
ناگهان چشمهایش تنگ شد. انگشتش روی تاچپد ثابت ماند. چیزی درست نبود.
روی تایملاین ویدئو تمرکز کرد. زمان، از دقیقهی ۱۰:۲۳ به ۱۰:۲۵ پرش کرده بود. بدون هیچ حرکت نرمی، بدون هیچ تغییر تدریجی در صحنه. یک کات تمیز و نامحسوس، دقیقاً همان لحظهای که باید چیزی ثبت میشد.
- لعنتی... .
زیر لب، زمزمه کرد و کمی به عقب برگشت. دوباره پخش را زد. تمام...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.