• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان خاکستر آئرال: چهره‌های نفرین | برهون کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع برهون
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 95
  • بازدیدها بازدیدها 2,517
  • کاربران تگ شده هیچ

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
201
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #81
جملات زاوش سرد و هشدار دهنده بودند، اما ایوان پوزخند زد. او یک بار تا یک قدمی مرگ رفته بود، از تجربه دوباره آن نمی‌ترسید. بنابراین کمی شانه‌هایش را بالا برد و پرسید:
- ببینم شایورد چیه؟
زاوش نگاهی متعجب بر او انداخت، گویا انتظار داشت که ایوان از مفهوم آن کلمه آگاه باشد. زاوش دستی بر سبیل‌های پر، مرتب و خاکستری رنگش کشید و گفت:
- فکر می‌کنم که شما اینجا بهش میگین هاله. برخلاف آرکی‌ها، شوالیه‌ها از شایورد استفاده می‌کنن. معمولاً افرادی که مانای کمی توی بدنشون دارن و نمی‌تونن جادو رو پدیدار کنن، سمت شوالیه‌ها کشیده میشن. تمرینات فیزیکی و سبک‌های شمشیرزنی که به شوالیه‌ها آموزش داده میشه، روی سه چیز اثر می‌ذاره: شنوایی، بینایی و قدرت فیزیکی.
زاوش به گوش سمت چپش که شکسته بود، چشمان خاکستری...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
201
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #82
صدای زنگ هشدار سطح سبز بلند شد و سپس صدای دیده‌بانی که پایان استراحت زندانیان را اعلام می‌کرد به گوش رسید. زاوش طبق عادت دستانش را کنار هم جلو برد تا ایوان دستبندهای ضد جادو را دور مچ‌هایش قفل کند. ایوان تنها با دست او را به جلو راند.
- من الان کار نمی‌کنم بنابراین تجهیزاتی هم ندارم. اجازه میدم تا ورودی بخش زندان آزاد باشی امیدوارم فکر بدی به سرت نزنه.
پیرمرد آرام خندید. با قدم‌های کوچک جلو رفت، دستانش را پشت کمرش گره کرد و باری دیگر از درد عضلاتش نالید؛ اگر ایوان او را نمی‌شناخت، فکر می‌کرد که زاوش تنها یک پیرمرد معمولی‌ست. بخش جنوبی دژ، قسمتی بود که بانددها در سلول‌های کوچک، نمور و تاریک گرفتار بودند. قبل از رسیدن به ورودی زندان ایوان در حالی که با دقت حرکات باندد مقابلش را زیر نظر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
201
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #83
***
آریان در آشپزخانه مشغول درست کردن چای بود. الیورا قصد داشت تا اطراف خانه را به مهمانش نشان دهد، اما مدتی بود که در بالکن طبقه بالا ایستاده و مشغول صحبت بودند. مدوسا تکیه زده بر نرده‌های چوبی، دستانش را در سینه جمع کرد و گفت:
- پس بالاخره می‌خوای برگردی.
الیورا شانه‌هایش را بالا انداخت. به آسمان آبی و صاف خیره شد و آرام گفت:
- می‌دونی که باید به اِرون برگردم. من به اینجا تعلق ندارم مدوسا، هیچ‌وقت نداشتم.
مدوسا چشمان سرخش را به او دوخت. الیورا همیشه از اِرون حرف می‌زد؛ مدوسا می‌دانست که او جایگاهش را در آن سرزمین از دست داده اما نمی‌فهمید که چطور می‌خواست آن را باز پس گیرد. مدوسا نفسش را محکم بیرون داد و گفت:
- به نظر اون دختر رو خوب تربیت کردی پس نباید برای برگشتن به پایتخت مشکلی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
201
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #84
مدوسا که به طبقه پایین رفت، آن دخترک جوان را ایستاده در کنار الیورا دید. دختر زیبایی بود؛ آن چشمان آبی با مژه‌های بلند همچون اقیانوسی ژرف بودند و موهای لخت قهوه‌ای رنگش به شاخه‌های درخت ابدی می‌مانست. دختر با لبخندی مهربان او را دعوت به نشستن روی کاناپه زرد کرد. مدوسا مقابل الیورا نشست و آریان فنجان چای را مقابلش روی میز چوبی قهوه‌ای قرار داد. مدوسا نگاهی به فنجان سفالی ساده انداخت که از چای سبز درونش بخار به هوا بر می‌خاست.
سکوت سنگینی بر فضا حاکم بود و هیچ‌کس قصدی برای شکستن آن نداشت. مدوسا خم شد، فنجان را برداشت و کمی از چای داغ را نوشید. چشمانش از عطر و طعم دلنشین چای کمی گرد شد. یکی از علایق او چای خوش عطر بود؛ نمی‌دانست این دختر قدرت ذهن‌خوانی دارد یا دستان ماهر.
واقعاً حیف که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
201
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #85
الیورا کتاب طلسم‌هایش یعنی وارب را باز کرد و در میان صفحات آن به دنبال ورد مورد نظرش گشت. مدوسا با بهت به زمین تمرین که نابود شده محسوب می‌شد خیره ماند. الیورا با پیدا کردن خواسته‌اش، چوب جادویش را جلو برد و آرام ورد خواند. تکه‌های شکسته شده از زمین بلند شدند و آرام به جای قبلی خود بازگشتند. مدوسا گوشه‌ای از ردای کرم رنگ الیورا را کشید و پرسید:
- ببینم تو اینجا هیولا تربیت می‌کردی؟
زمین تمرین مانند نخستین بار صاف شد. الیورا وارب را بست و با خنده کوتاهی دست بر شانه مدوسا گذاشت و گفت:
- چی شد؟ حالا که ترسیدی می‌‌خوای فرار کنی؟
مدوسا پوزخندی زد که شانه‌هایش بالا پرید؛ کاتانایش را از غلاف دور کمرش بیرون کشید و گفت:
- فرار؟! منو نخندون الیورا. من دلم بیشتر به حال شاگرد تو می‌سوزه.
الیورا یکی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
201
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #86
یولیوس نگاهی به رگ‌های سیاه روی دستش انداخت و پوزخند زد. شمشیرش را به حالت افقی مقابلش گرفت، چشمانش را بست و تمرکز کرد. کف دستش را روی شمشیرش کشید. چشمانش را باز کرد، مردمک‌هایش مانند شعله‌های آبی می‌درخشید و شایورد نقره‌ای بر روی تیغه شمشیر نمایان شد. مدوسا با چشمانی گرد شده به هاله روی شمشیر خیره شد. باورش نمی‌شد که یک شوالیه اصیل را مقابلش می‌بیند. تک‌خندی عصبی زد و گفت:
- هی، داری شوخی می‌کنی مگه نه؟!
یولیوس سلاحش را که بالا برده بود، پایین آورد. نیروی شمشیر و شایورد مانند اژدهایی غران پیش رفت و زمین را خراب کرد. گودالی عمیق تا خارج از زمین تمرین پیش رفت. مدوسا به گودال که گرد و خاک از آن بر می‌خواست خیره ماند. شعله‌های نقره‌ای هنوز در برخی از قسمت‌های زمین روشن بودند. اگر از آن ضربه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
201
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #87
الیورا با لبخندی که غرور از آن بر زمین می‌چکید، به مدوسای غرق در خواب خیره شد. این که آریان توانسته بود با وجود مبارزه‌ی یولیوس همچنان پایدار بماند، برایش اوج لذت را فراهم می‌کرد. حالا آن دخترک ترسو به یک حیوان درنده تبدیل شده که می‌توانست از حق خودش دفاع کند. دیگر نیازی نبود تا الیورا بابت بردن او به پایتخت نگرانی داشته باشد. الیورا با یادآوری سفر پیش‌رو، در فکر فرو رفت.
چهره‌ی امپراطور را در هاله‌ای از ابهام به یاد می‌آورد. نمی‌دانست دلیل این دیدار از قبل تعیین شده چه بود، اما احساس شومی نسبت به آن در دلش می‌پیچید. الیورا برای دور کردن افکار تاریکی که آرام ذهنش را مسموم می‌کردند، سرش را به چپ و راست تکان داد. به هر حال این تنها یک ملاقات ساده بود؛ پس از آن که آریان را تحویل آن شخص...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
201
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #88
آریان با هیجان چشمانش را باز کرد، از جایش پرید و با لحنی سرشار از هیجان و شوق گفت:
- وای! من تونستم. اون‌ها مثل نورها کوچیک بودن و... .
آریان احساس کرد سرش سنگینی می‌کند و خانه آرام به دورش می‌چرخد. الیورا با دستانش او را برای نشستن دوباره هدایت کرد. دستش را بر موهای آریان کشید و آرام گفت:
- خیلی‌خب! تو باید احتیاط کنی. مانای زیادی ازت رفته و حالا داره عوارض جسمانی خودش رو نشون میده. به نظر میاد تو علاوه بر یولیوس سربازهای دیگه رو هم دیدی.
آریان با صدای آرام تاییدش را زمزمه کرد. الیورا کمی مکث کرد و سپس گفت:
- از الان باید روی تذهیب‌های ذهنی کار کنیم. تو نباید انقدر ساده از پا دربیای.
آریان سکوت کرد. الیورا باری دیگر حرفش را مرور کرد، اما برای پس گرفتن آن دیر شده بود. نیازی به تذهیب ذهن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
201
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #89
مدوسا محکم نفسش را بیرون داد که صدای آن در سکوت سنگین پیچید. آریان با تردید جلو رفت؛ مدوسا تنش را روی کاناپه پرت کرد و زیرلب کلماتی را زمزمه کرد. آریان مقابل دیدگان مدوسا ایستاد. در آن‌چه می‌خواست بپرسد تردید داشت، اما با توجه به صحبت‌های آن دو نمی‌توانست بی‌تفاوت بماند. احساس می‌کرد نیمی از این گفت‌وگو به خودش مربوط می‌شود. مدوسا ناگهان چشمان سرخش را به آریان دوخت و گفت:
- اگه تو نبودی الان لازم نبود برای برگردوندنش انقدر دردسر بکشم.
آریان در سکوت به مدوسای کلافه خیره شد. عذاب وجدان قلبش را درگیر کرد، آرام گوشه‌ی موهایش را به بازی گرفت. مدوسا نفسش را بیرون داد و برای اولین بار کلاه لباسش را پس زد. آریان با چشمانی گرد به مارهای طلایی رنگی که مانند مو به سرش چسبیده و آرام تکان می‌خوردند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
201
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #90
باد موهای نارنجی رنگ الیورا را به هر سو تکان می‌داد. نور آفتاب با قدرت می‌تابید و زمین را گرم می‌کرد. هیچ ابری در آسمان آبی نبود. صدای جانوران در گوشش می‌پیچید. می‌توانست حضور آریان را که هر لحظه به او نزدیک‌تر می‌شد احساس کند. بوی مالکیت آریان هیچگاه از بین نمی‌رفت ارتش مردگان چنین اجازه‌ای را بر تن او نمی‌داد.
آریان با یک قدم فاصله از الیورا ایستاد. الیورا برای آریان تنها شخص باقی مانده بود و او نمی‌خواست راهنمای الیورا در انتخاب مسیرش باشد. چنین اجازه‌ای نداشت به دلیل آن که تفاوت میان تجربه الیورا و او مانند فاصله آسمان تا زمین بود؛ دنیایی فاصله!
الیورا چرخید و با لبخندی که دوباره بر لب‌هایش نشسته بود گفت:
- چی شده آریان؟ چیزی می‌خوای بهم بگی؟
- مدوسا همه چیز رو بهم گفت. تو باید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 5)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا