- تاریخ ثبتنام
- 30/9/25
- ارسالیها
- 187
- پسندها
- 2,177
- امتیازها
- 11,673
- مدالها
- 8
- نویسنده موضوع
- #61
چشمانش را بسته بود و به صدای طبیعت گوش میداد. باد در میان درختان همچون ارواح میگردید، برگها با هر تکان ناله میکردند و جغدها از خشمی خاموش هشدار میدادند؛ او در آن حالت حتی میتوانست صدای ضربان قلبش را که در میان نفسهای تندش میپیچید بشنود. ایوان چشمانش را باز کرد و با جدیت به مقابلش خیره شد؛ پاهایش را به عرض شانه باز کرده، دستانش را محکم به دور شمشیر چوبی قلاب کرده بود، عرق تمام تنش را پوشانده و حتی باد شبانه نمیتوانست از حرارت تنش بکاهد؛ حالتش خشم و عزمی راسخ را نشان میداد. در سوی دیگر یولیوس به عنوان حریف در حالتی آزاد، اما محتاط با یک شاخه بلند اما نسبتاً نازک ایستاده بود. ایوان با فریادی بلند به سوی یولیوس هجوم برد. صدای برخورد چوبها در فضا میپیچید و از وهم آن میکاهید. صدای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش