مادرِ شهیدِ گمنام
دلم خون است از این غم، ای دلآرامِ شهید
سالها چشمِ تو مانده، در رهِ آن نازنین
او که جامِ سرخِ شهادت را به لب، نوشیده بود
در بهشتِ جاودان مأوایِ خود را دیده بود
پس بگو ای مادرِ غمدیده، با چشمی چو ابر
تا به کی چشمِ تو مانَد بر سرِ این رهگذر؟
او وداعی جاودانه با جهانِ خاک کرد
نامِ خود را با شهادت، تا ابد بر خاک کرد
لیک چشمانِ تو هنوز از اشک، دریا میشود
هر سحر با یادِ او، دل غرقِ غوغا میشود
ای فدایت اشکهای بیصدایِ چشمِ تو
آسمان هم گریه کرده از غمِ پنهانِ تو
جایِ او، آرام و روشن، در بهشتِ ایزدیست
جایِ ما بیاو، پر از اندوه و تنهاییست
گرچه گمنام است، اما نامِ او در جانِ ماست
هر وجب از خاکِ ایران، یادگارِ خونِ اوست.