شعر مجموعه اشعار پشت پلک اندوه | سایه خیز کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع سایه خیز
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 13
  • بازدیدها بازدیدها 32
  • کاربران تگ شده هیچ

سایه خیز

کاربر سایت
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
6/10/20
ارسالی‌ها
1,018
پسندها
17,842
امتیازها
41,073
مدال‌ها
25
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #1
به نام ایزد منان


نام مجموعه: اشعار پشت پلک اندوه
شاعر: سایه خیز
قالب: روایی و نو

مقدمه:
این مجموعه،
صدای بلندِ یک فریاد نیست…،
آه‌های آرامی‌ست
که روی کاغذ افتاده‌اند.
اینجا
دل‌ها شعر نشده‌اند…،
شعرها، دل شده‌اند.​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : سایه خیز

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,504
پسندها
49,071
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • مدیرکل
  • #2
•| بسم رب العشق |•
1000081947.webp

ضمن عرض سلام و خوش آمد خدمت شما شاعر محترم؛ لطفاً قبل از شروع تایپ مجموعه اشعار خود، قوانین بخش را مطالعه کنید.
"قوانین بخش اشعار کاربران"
***
پس از ارسال بیست پست در دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست نقد بدهید و از دیدگاه دیگر کاربران درباره اشعارتان، آگاه شوید.

"تاپیك درخواست نقد و بررسی اشعار"
***
پس از گذشت بیست پست از دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست تگ دهید و از کیفیت اشعار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

سایه خیز

کاربر سایت
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
6/10/20
ارسالی‌ها
1,018
پسندها
17,842
امتیازها
41,073
مدال‌ها
25
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #3
پدر:

ای پدر، با رفتنت، قامتِ من خم شده
در دلِ این زندگی، آتش به جانم دم شده

عاشقِ تنها شدم در این جهانِ پر ز درد
بی تو این دنیا، برایم کوهِ اندوه و نبرد

کاش می‌ماندی همیشه، سایه‌ات بر سر مرا
مثل کوهی استوار، تکیه‌گاهِ باور مرا

یک طرف اشک است و یک سو کاسه‌ای از خونِ دل
بی تو ماندم بی‌پناه و خسته از این راهِ دل

با تو آرامش نشسته بود در آغوشِ من
بی تو اما مانده‌ام در حسرتِ آغوش، من

یادِ روزهای خوش، در سینه‌ام آتش زده
هر نفس، داغِ نبودت بر دلم آتش زده

کاش باز آیی ببینم خنده‌ات را در جهان
تا رها گردد دلم از این همه رنجِ نهان

بی تو من بی‌خانه‌ام، بی‌سایه و بی‌پشتوان
بی تو این دل مانده در طوفانِ بی‌پایانِ جان

در نوازش‌های تو آرامشی در جان بود
بعدِ تو این قلبِ خسته بی‌قرار و بی‌نشان،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : سایه خیز

سایه خیز

کاربر سایت
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
6/10/20
ارسالی‌ها
1,018
پسندها
17,842
امتیازها
41,073
مدال‌ها
25
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #4
ایرانِ من

آسمانِ میهنم دیگر ندارد رنگِ آب
گم شده در کوچه‌هایش خنده‌های آفتاب

پس کجایند آن پرستوهایِ شادِ نغمه‌خوان؟
چون شده هر گوشه‌ای لبریزِ اندوهِ نهان

از چه رو از هر کران، رودی ز اشک و خون روان؟
این همه آتش چرا افتاده بر جانِ جهان؟

ماه‌ها بر چهرهٔ این خاک، اندوهی نشسته است
هر طرف را بنگری، داغی به قلبی بسته است

از جنوبش گویمت یا از دلِ مردم بگو؟
هر دو زخمی گشته‌اند از روزگارِ های‌وهو

آن خلیجِ پرخروش و آشنایِ روزگار
مانده در اندوهِ موج و قصه‌هایِ بی‌قرار

آسمانِ میهنم آکنده از دود و غبار
خنده‌ها گم گشته در غوغایِ هر انفجار

هر طرف را بنگری، چشمی پر از اشک و غم است
در میانِ کوچه‌ها، دل خسته و بی‌مرهم است

مردمانِ خونگرمِ جنوبِ سرفراز
ایستاده چون کوه، با دلی پر از نیاز

لیک جنگِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : سایه خیز

سایه خیز

کاربر سایت
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
6/10/20
ارسالی‌ها
1,018
پسندها
17,842
امتیازها
41,073
مدال‌ها
25
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #5
تیر آرش

سال‌ها در ترکش او مانده بودم بی‌نصیب
در سکوتی تلخ و سنگین، بی‌صدا و ناشکیب

هر زمان دستش مرا از روی شوقی می‌گذشت
تیر دیگر می‌گزید و نوبت من می‌گذشت

با خودم گفتم مگر روزی رسد هنگام من؟
یا شوم خاک فراموشی، سرانجام من؟

تا که روزی آسمان رنگی دگر بر تن گرفت
سرنوشت از دست تقدیر، راهی دیگر گرفت

گفت آرش: «ای رفیق روزهای بی‌قرار!
وقت آن آمد که باشی مایه‌ی فخر دیار

هم‌سفر با باد شو، از قله‌ها پرواز کن
مرز ایران را به نیروی دل آغاز کن»

بر سرِ زه چون نشستم، راز او پیدا شده
جان او در جان من آرام، جاری شده

چون رها گشتم ز آغوش کمانِ استوار
جان آرش نیز می‌رفت از تنش با من به کار

باد می‌بردم ز کوه و دشت و دریا، بی‌امان
تا رساندم نام ایران را به دورِ آسمان

کنج رودی خسته اما سربلند آرام...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : سایه خیز

سایه خیز

کاربر سایت
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
6/10/20
ارسالی‌ها
1,018
پسندها
17,842
امتیازها
41,073
مدال‌ها
25
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #6
دفاع از وطن

ز کهن‌سالان شنیدم، خانه را صاحب پدر
پایه‌ی این سقف و دیوار است با نام پدر

دشمنی در فکر خام خویش با خود می‌سرود
گر پدر را کُشد، این خانه از آنِ او شود

غافل از آن‌که وطن افسانه‌ای دیگر بُوَد
ریشه‌اش در جان مردم، تا ابد محکم بُوَد

این زمین، این خاکِ دیرین، مهدِ ایمانِ من است
ترس از مرگ ار بود، سهمِ دلِ اهریمن است

مردمان این دیار از مرگ، بیمی ندارند
جان فدای خاکِ پاکِ خویش، آسان می‌سپارند

داغِ پدر بر سینه‌ی فرزندها آتش فکند
لیک دشمن از کمین، دندانِ کین بر هم فشرد

همچو گرگی گرسنه، در کمینِ لحظه بود
غافل از آن‌که این وطن، دریای خشم و غیرت بود

در شبی کز فتنه، غوغا در جهان برپا نمود
هرچه گفت از تهدید، جز سخن، چیزی نبود

لیک ایران، هر سخن را با عمل پاسخ سپرد
نام خود را با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : سایه خیز

سایه خیز

کاربر سایت
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
6/10/20
ارسالی‌ها
1,018
پسندها
17,842
امتیازها
41,073
مدال‌ها
25
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #7
ایرانِ من

آسمانِ میهنم دیگر ندارد رنگِ آب
ابرِ غم گسترده بر هر گوشه، چون دریایِ خواب

جای آوازِ پرستو در دلِ این آسمان
موجِ موشک می‌خروشد، بی‌امان و بی‌نشان

باز بارِ سفر افتاده‌ست بر دوشِ زمان
قصه‌ی تلخِ جدایی می‌رسد از هر کران

ننه‌سرمایِ حکایت، باز مهمانِ دل است
لیک از عمو نوروزِ خوش‌قدم، دیگر چه هست؟

شاید او زیرِ غبارِ آرزو جا مانده است
یا میانِ آوارِ غم، تنها و تنها مانده است

دیگر از نوروزِ رنگین، هیچ رنگی برنخاست
این‌همه اندوه آمد، جامه‌ی ماتم به‌پاست

آفتابِ زرّینِ ایران، پشتِ ابرِ غم نهفت
پشتِ اشکِ آن پدر، کز داغِ فرزندش شکفت

خنده از لب‌ها گریزان، اشک مهمانِ نگاه
چشم‌های مردمان، بارانی از درد و آه

مردمانِ سرزمینم، چون گذشته شاد نیست
جامه‌ی رنگین به تن، همدمِ این یاد نیست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : سایه خیز

سایه خیز

کاربر سایت
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
6/10/20
ارسالی‌ها
1,018
پسندها
17,842
امتیازها
41,073
مدال‌ها
25
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #8
امام زمان (عج)

یا امامِ مهربان، ای صاحبِ عصر و زمان
ای فروغِ آخرین، ای روشنایِ این جهان

نامِ پاکت در دلِ هر عاشقی مأوا گرفت
هر که دل بر تو سپرد، از عشقِ تو معنا گرفت

سال‌ها چشمِ همه بر جاده‌ی دیدارِ توست
ذکرِ هر شب، آرزویِ آمدن، تکرارِ توست

ای امامم، ای پناهِ خستگانِ روزگار
بی‌تو دنیا گشته زندانی سراسر از غبار

تلخ گشته کامِ عالم از فراقِ رویِ تو
چشمِ هر دل مانده بر یک جلوه از گیسویِ تو

کودکی هر جمعه با چشمانِ بارانی نشست
نامِ زیبایت میانِ گریه‌هایش گل شکفت

دستِ کوچک را به سوی آسمان بالا گرفت
با دلِ معصومِ خود از غربتت نجوا گرفت

ای امامِ مهربان، ای سرورِ والا مقام
منتظر هستم ببینم یک نگاهِ صبح و شام

تو که دل از هر دو عالم با حضورت برده‌ای
حالِ ما را هم ببین، ای آنکه بر دل سر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : سایه خیز

سایه خیز

کاربر سایت
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
6/10/20
ارسالی‌ها
1,018
پسندها
17,842
امتیازها
41,073
مدال‌ها
25
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #9
مادرِ شهیدِ گمنام

دلم خون است از این غم، ای دل‌آرامِ شهید
سال‌ها چشمِ تو مانده، در رهِ آن نازنین

او که جامِ سرخِ شهادت را به لب، نوشیده بود
در بهشتِ جاودان مأوایِ خود را دیده بود

پس بگو ای مادرِ غم‌دیده، با چشمی چو ابر
تا به کی چشمِ تو مانَد بر سرِ این رهگذر؟

او وداعی جاودانه با جهانِ خاک کرد
نامِ خود را با شهادت، تا ابد بر خاک کرد

لیک چشمانِ تو هنوز از اشک، دریا می‌شود
هر سحر با یادِ او، دل غرقِ غوغا می‌شود

ای فدایت اشک‌های بی‌صدایِ چشمِ تو
آسمان هم گریه کرده از غمِ پنهانِ تو

جایِ او، آرام و روشن، در بهشتِ ایزدی‌ست
جایِ ما بی‌او، پر از اندوه و تنهایی‌ست

گرچه گمنام است، اما نامِ او در جانِ ماست
هر وجب از خاکِ ایران، یادگارِ خونِ اوست.
 
امضا : سایه خیز

سایه خیز

کاربر سایت
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
6/10/20
ارسالی‌ها
1,018
پسندها
17,842
امتیازها
41,073
مدال‌ها
25
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #10
قلب کوچک

باز زمستان رفت و بهار آمد پدید
دلِ کوچک باز هم رنگِ طراوت را بدید

باز درونم خانه را با عشق گردآب می‌زنم
خاطراتِ تلخ را از سینه‌ام می‌روبم

دلِ من آماده‌ی فردای روشن می‌شود
مثل باغی که دوباره سبز و گلشن می‌شود

در میانِ گردگیری، چشمم افتاد از قضا
بر سیاهی‌های دل، بر ردّ پایِ اشتباه‌ها

لکه‌هایی مانده از دیروزِ من بر صفحه‌اش
ردّ هر خطا نشسته بر سپیدیِ نقشه‌اش

گفتم این باید ز جان و دل پاکی شود
دل رها از بارِ سنگینِ غم و خاکی شود

جانمازم را دوباره پهن کردم بر زمین
با خدا گفتم سخن، آرام و آهسته، همین

باز با او راز گفتم، از پشیمانیِ خویش
از دلِ خسته، از این آوارِ ویرانیِ خویش

توبه کردم تا که دل از نو سپید و پاک شد
در دلِ تاریکِ من، نوری ز ایمان چاک شد

بعد از آن دیدم دلم آرام و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : سایه خیز
عقب
بالا