پدر:
ای پدر، با رفتنت، قامتِ من خم شده
در دلِ این زندگی، آتش به جانم دم شده
عاشقِ تنها شدم در این جهانِ پر ز درد
بی تو این دنیا، برایم کوهِ اندوه و نبرد
کاش میماندی همیشه، سایهات بر سر مرا
مثل کوهی استوار، تکیهگاهِ باور مرا
یک طرف اشک است و یک سو کاسهای از خونِ دل
بی تو ماندم بیپناه و خسته از این راهِ دل
با تو آرامش نشسته بود در آغوشِ من
بی تو اما ماندهام در حسرتِ آغوش، من
یادِ روزهای خوش، در سینهام آتش زده
هر نفس، داغِ نبودت بر دلم آتش زده
کاش باز آیی ببینم خندهات را در جهان
تا رها گردد دلم از این همه رنجِ نهان
بی تو من بیخانهام، بیسایه و بیپشتوان
بی تو این دل مانده در طوفانِ بیپایانِ جان
در نوازشهای تو آرامشی در جان بود
بعدِ تو این قلبِ خسته بیقرار و بینشان،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.