- تاریخ ثبتنام
- 7/6/23
- ارسالیها
- 104
- پسندها
- 217
- امتیازها
- 1,168
- مدالها
- 2
بگفتم درد من درمان کن ای دوستدرد تو کم نشد ز سفر بلکه سد الم
از رنج راه دور و درازم زیاده شد
درد
بگفتا درد تو درمان ندارد
بگفتم درد من درمان کن ای دوستدرد تو کم نشد ز سفر بلکه سد الم
از رنج راه دور و درازم زیاده شد
درد
درمان درد عاشقان صبر است و من دیوانهامبگفتم درد من درمان کن ای دوست
بگفتا درد تو درمان ندارد
گفتیم عشق را،درمان درد عاشقان صبر است و من دیوانهام
نه درد ساکن میشود نه ره به درمان میبرم
ای ساربان آهسته رو با ناتوانان صبر کن
تو بار جانان میبری من بار هجران میبرم
صبر لطفا
ساقی بیا که هاتفِ غیبم به مژده گفتگفتیم عشق را،
به صبوری دوا کنیم ...
هر روز عشق بیشتر و،
صبر کم تر است ...
دوا
یار با ما بی وفایی می کندساقی بیا که هاتفِ غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا میفرستمت
یار لطفا
پریشان خاطر و مستم خدایایار با ما بی وفایی می کند
بی گناه از من جدایی می کند
شمع جانم را بکشت آن بی وفا
جای دیگر روشنایی می کند
پریشان
از این دریا تا این عکسپریشان خاطر و مستم خدایا
چو روی نازنینش را ببینم
دلم تنگ تست برای خاطراتم
پریشان خاطری برده ز یادم
دریا لطفا
من شور و شر موج و تو سر سختی ساحلاز این دریا تا این عکس
که در آلبوم کدر شده است
راهی نیست
فقط باید صبور بود
ساحل
قاصد ! هان چه خبر آوردی؟من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟
قاصد
باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاستقاصد ! هان چه خبر آوردی؟
از کجا ،وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی ،اما ،اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا …
گلستان