در این دنیا کسی بی غم مباشدتا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن
بر تو ارزانی که ما را خوشتر است
لذت یک لحظه «مادر» داشتن
دنــیا
رفتیم اگر ملول شدی از نشست ماآدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
ملول
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورترفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
فرمای خدمتی که برآید ز دست ما
مرغ
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنممن آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
هنوز آواز میآید به معنی از گلستانم
ساغر
درد از یارست و درمان نیز همیک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
درد