- تاریخ ثبتنام
- 1/8/23
- ارسالیها
- 305
- پسندها
- 1,023
- امتیازها
- 6,833
- مدالها
- 10
بیتو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزلههاست
مثل شهری که به روی گسل زلزلههاست
به شانهام زدیبادی از بهار آمد.
یاری از وفا آمد.
ﺑﺮﺧﯿﺰ ﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﺎ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢبود مصاف تو ای چرخ با شکسته دلان
همیشه شیر تو آهوی لنگ می گیــرد
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشدﺑﺮﺧﯿﺰ ﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﺎ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ
ﺯﺍﻥ ﭘﯿﺶ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﺗﺎﺑﯽ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ
ﮐﺎﯾﻦ ﭼﺮﺥ ﺳﺘﯿﺰﻩ ﺭﻭﯼ ﻧﺎﮔﻪ ﺭﻭﺯﯼ
ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻧﺪﻫﺪ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺁﺑﯽ ﺑﺨﻮﺭﯾم
بیهوده نگردید به تکرار، در این شهربه خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیهای بند نشد...
به سرت گر همه آفاق به هم جمع شوندبیهوده نگردید به تکرار، در این شهر
او طرز نگاهش به خدا شعبه ندارد!
به شیشه میخورد انگشتهای باران، آهبه سرت گر همه آفاق به هم جمع شوند
نتوان برد هوای تو برون از سر ما
تا ز وصف رخ زیبای تو ما، دم زدهایم
ورق گل خجل است از ورق دفتر ما
بی سبب تا لب دریا مکشان قایق رابه شیشه میخورد انگشتهای باران، آه
شبیه در زدن تو، ولی صدای تو نیست
تو نیستی دل این چتر وا نخواهد شد
غمیست باران، وقتی هوا هوای تو نیست
بی او نبخشد خورشید نوریبی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایقت را بشکن روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کِدرت خواهد کرد
آه دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست