- تاریخ ثبتنام
- 31/3/17
- ارسالیها
- 1,981
- پسندها
- 17,141
- امتیازها
- 42,373
- مدالها
- 22
می آمد و دیدم من چون کبک خرامان بودنایبم شایدم اینجا کمی هم نادمم
اما در دیوانگی الحق و انصاف نادرم
میهمانی گر بدون دعوت ورخصت همی رفتمدِهی دارم که گرد دشت، هزاران آسیاب دارد
بهار عارضش بویی، به طعم چای و نان دارد
اگر امشب به لطفت، میهمانی سر نزد یا رب
تا صبح شکر گویم چونکه نان را دوست میدارم![]()
ملکا قد بلند و خواهان فراوان داردمرا آنور فرستادند تا آب خنک نوشم
و لیکن کّلِهُ پاچه خورانیدندمی تا در کلک کوشم
سپس گاو نری را پیشم آوردند و گفتند
که باید روزی یک من شیر ، از او کَم کَمَک دوشم
این پسر بوده دهاتی حتمنملکا قد بلند و خواهان فراوان دارد
این پسر هنر بسیار پیش همگان دارد
چو به من رسید این عزیز دل
چنان زرد کرد که گویی یرقان دارد
نه در قامت ما ناز کشیدن معنا ندارداین پسر بوده دهاتی حتمن
چشم در چشم قشنگان نتواند کردن
چاره اش این بود او را بنوازی کم کم
تا شود رام و نترسد ز نگاهت اصلن
داری غرور بی جا ،باید کشی تو نازشنه در قامت ما ناز کشیدن معنا ندارد
چشم مان به پرنسس دیدن عادت ندارد
شمع این خانه اگر صورت بی مقدار وی استداری غرور بی جا ،باید کشی تو نازش
ور نه خمار مانی ، در سالها فراقش