- تاریخ ثبتنام
- 6/8/22
- ارسالیها
- 1,958
- پسندها
- 4,708
- امتیازها
- 28,973
- مدالها
- 17
یا که خاکی به سرِ آینهی بکر کنیددر دو جهان بننگرد آنک بدو تو بنگری خسرو خسروان شود گر به گدا تو نان دهی
یا از اینجا به غبارِ سخنم فکر کنید!
یا که خاکی به سرِ آینهی بکر کنیددر دو جهان بننگرد آنک بدو تو بنگری خسرو خسروان شود گر به گدا تو نان دهی
دردا من از دریغ دردی نهان دارمیا که خاکی به سرِ آینهی بکر کنید
یا از اینجا به غبارِ سخنم فکر کنید!
من نمیدانم کی ام لیک یک من در من استما بی غمان م**س.ت دل از دست داده ایم
همراز عشق و همنفس جام باده ایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند
تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم!
تو در منمن نمیدانم کی ام لیک یک من در من است
آنکه تکلیفش با من من من روشن است
هر کجا شاخه گلی همرنگ خون رويد ز خاکتو در من
من و تو ما شدیم
ما ،بی من و تو شد
آری ….عشق حاکم شد
و دیگر
همه ، هیچ بود و
هیچ ، همه!
هر کجا شاخه گلی همرنگ خون رويد ز خاک
کشته ی عشقی است مدفون، از مزار ما مپرس
در جوانی حاصل عمرم به نادانی گذشتسیل دریا دیده هرگز بر نمیگردد به جوی
نیست ممکن هر که مجنون شد دگر عاقل شود
تا نگردد کهنه داغ عشق کی بخشد فوغدر جوانی حاصل عمرم به نادانی گذشت
چانچه باقی بود آن هم در پشيمانی گذشت
درد عاشقی را دوايی بهتر از معشوق نيستتا نگردد کهنه داغ عشق کی بخشد فوغ
شمع کم پرتو دهد چون تازه روشن میشود