- تاریخ ثبتنام
- 17/4/21
- ارسالیها
- 976
- پسندها
- 14,812
- امتیازها
- 37,073
- مدالها
- 23
نه هر که چهره برافروخت دلبری داردمن اگر با من نباشم میشوم تنها ترین
کیست با من گر شوم من باشد از من ماترین؟
نه هر کی آیینه سازد سکندری داند
نه هر که چهره برافروخت دلبری داردمن اگر با من نباشم میشوم تنها ترین
کیست با من گر شوم من باشد از من ماترین؟
دردی ست غیر مردن کان را دوا نباشدنه هر که چهره برافروخت دلبری دارد
نه هر کی آیینه سازد سکندری داند
نه ز من بی عملی در جهان ملولم و بسدردی ست غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن؟
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتدنه ز من بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز عمل بی عملیست
یک دل و یک جهت و یک رو باشتو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
شب زنده داری میکنی تا صبح تازی میکنییک دل و یک جهت و یک رو باش
از دو رویان جهان یک سو باش
شب زنده داری میکنی تا صبح تازی میکنی تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم
مـــرغ کـــه طــور تــویی خســته بــه منقار مراشب زنده داری میکنی تا صبح تازی میکنی تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم
یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیممـــرغ کـــه طــور تــویی خســته بــه منقار مرا
قطـــره تویی بحــر تویی لطـف تــویی قهــر تویی
در ثانیه ای مجبور نبض از تک و تا افتادیک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم
ویران شود این شهر که میخوانه ندارد
در دو جهان بننگرد آنک بدو تو بنگری خسرو خسروان شود گر به گدا تو نان دهیدر ثانیه ای مجبور نبض از تک و تا افتاد
اینگونه مقدر بود اینگونه مقرر شد
ما حاصل من با توست قانون ضمیر این است
دنیای شکستن هاست ما جمع مکسر شد