- تاریخ ثبتنام
- 29/1/20
- ارسالیها
- 3,947
- پسندها
- 41,863
- امتیازها
- 71,671
- مدالها
- 36
در قضاوت همه حق را به تو دادند ولیتو نباشی من به یک پلک زدن خواهم مرد![]()
نکته این جاست که من راز نگهدارترم..
در قضاوت همه حق را به تو دادند ولیتو نباشی من به یک پلک زدن خواهم مرد![]()
من آن ابرمدر قضاوت همه حق را به تو دادند ولی
نکته این جاست که من راز نگهدارترم..
در ره عشق که از سیل بلا نیست گذارمن آن ابرم
که میخواهد ببارد
دل تنگم
هوای گریه دارد
دل تنگم
غریب این در و دشت
نمی داند
کجا سر میگذارد
شیوه ی چشمت فریبِ جنگ داشتدر ره عشق که از سیل بلا نیست گذار
کردهام خاطر خود را به تمنای تو خوش
مرا ببخش که میخواهمت اگرچه بعیدیشیوه ی چشمت فریبِ جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتدمرا ببخش که میخواهمت اگرچه بعیدی
که من پلنگم و مهرم به ماه، دستِ خودم نیست
یا مرا از خود ببر آنجا که هستی، یا بیاتو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یاریا مرا از خود ببر آنجا که هستی، یا بیا
درخت ها به من آموختند: فاصلهایاشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار
طالع بیشفقت بین که در این کار چه کرد
تا در ره عشق آشنای تو شدمدرخت ها به من آموختند: فاصلهای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست