- تاریخ ثبتنام
- 18/11/23
- ارسالیها
- 462
- پسندها
- 977
- امتیازها
- 5,883
- مدالها
- 9
گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من هستدو سه دیوان غزل و شعر سرودیم ولی
درد بالاتر از این نیست که معشوقی نیست
لیک دیوانه تر از من دل شیدای من هست
گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من هستدو سه دیوان غزل و شعر سرودیم ولی
درد بالاتر از این نیست که معشوقی نیست
تو را جویمدو سه دیوان غزل و شعر سرودیم ولی
درد بالاتر از این نیست که معشوقی نیست
تا نقش خیال دوست با ماستگرچه مجنونم و صحرای جنون جای من هست
لیک دیوانه تر از من دل شیدای من هست
ای که نزدیکتر ز جانی وپنهان ز نگهتا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
آنجا که جمال دلبر آمد ولله
که میانِ خانه صحراست
سنایی
با ت باید میگفتی رفیق♡ای که نزدیکتر ز جانی وپنهان ز نگه
هجرِ تو خوش ترم آید ز وصال دیگران
ما ز یاران چشم یاری داشتیمگفتی ز سرت فکر مرا بیرون کن
جانا!سرم از فکر تو خالیست دلم را چه کنم
ای آنکه گشاینده ی هر بند توییما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما می پنداشتیم
یکی را به سر برنهد تاج بختای آنکه گشاینده ی هر بند تویی
بیرون ز عبارتِ چه و چند،تویی
این دولت من،بس!که منم بنده ی تو
این عزت من،بس!که خداوند تویی
همان بازی کنم با زلف و خالَتیکی را به سر برنهد تاج بخت
یکی را به خاک اندر آرد ز تخت
گلستان کند آتشی بر خلیل
گروهی بر آتش برد ز آب نیل