مشاعره مشاعره با اشعار شاعران

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع narcissus
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 7,144
  • بازدیدها بازدیدها 185,703
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    مشاعره
  • کاربران تگ شده هیچ

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,045
پسندها
27,095
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #7,111
من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن
که می‌گویند بشکن عهد و بی‌شرمیست بشکستن

حدیث دوستان در است و نتوانم شکستن در
ولیکن عهد بتوانم که بازش می‌توان بستن
ندا رسید به جان‌ها که چند می‌پایید
به سوی خانه اصلی خویش بازآیید
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

کاربر خبره
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,430
امتیازها
35,773
مدال‌ها
16
  • #7,112
ندا رسید به جان‌ها که چند می‌پایید
به سوی خانه اصلی خویش بازآیید
در جهان بینی ما عقل ندارد جائی
گر تو هم عاشقی و م**س.ت بدان از مائی
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : m.sina

M I R A S

شاعر انجمن
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
3,710
پسندها
16,695
امتیازها
49,173
مدال‌ها
52
  • #7,113
در جهان بینی ما عقل ندارد جائی
گر تو هم عاشقی و م**س.ت بدان از مائی
يك نفر آمد ، صدايم ، كرد و رفت
در قفس بودم ، رهايم ، كرد و رفت
يك نفر آمد كه با چشمان خود
سوز و فرياد عذايم كرد و رفت
بي دليل از قلب من رنجيده بود
او مرا از خود، جدايم كرد و رفت
يك نفر آمد كه با سجاده اش
تا سحر تنها ، دعايم، كرد و رفت.
 
امضا : M I R A S
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

کاربر خبره
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,430
امتیازها
35,773
مدال‌ها
16
  • #7,114
يك نفر آمد ، صدايم ، كرد و رفت
در قفس بودم ، رهايم ، كرد و رفت
يك نفر آمد كه با چشمان خود
سوز و فرياد عذايم كرد و رفت
بي دليل از قلب من رنجيده بود
او مرا از خود، جدايم كرد و رفت
يك نفر آمد كه با سجاده اش
تا سحر تنها ، دعايم، كرد و رفت.
تا درد بود دوا نمی داند عشق
اسودگی از بلا نمی داند عشق

چون شعله به هر جا که رسد می سوزد
بیگانه و اشنا نمیداند عشق
 
امضا : m.sina
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

M I R A S

شاعر انجمن
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
3,710
پسندها
16,695
امتیازها
49,173
مدال‌ها
52
  • #7,115
تا درد بود دوا نمی داند عشق
اسودگی از بلا نمی داند عشق

چون شعله به هر جا که رسد می سوزد
بیگانه و اشنا نمیداند عشق
قلب هر خاکی که بشکافد، نشانش عاشقی ست

هر گلی که غنچه زد، نامش شقایق می شود

با صداقت، آسمان سهمی برابر می دهد

با عدالت، خاک تقسیم خلایق می شود

عقل هم با عشق، یک جوری توافق می کند

عشق هم با عقل، یک نوعی موافق می شود

عقل اگر گاهی هوادار جنون شد، عیب نیست

گاه گاهی عشق هم، هم رنگ منطق می شود!
 
امضا : M I R A S
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

کاربر خبره
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,430
امتیازها
35,773
مدال‌ها
16
  • #7,116
قلب هر خاکی که بشکافد، نشانش عاشقی ست

هر گلی که غنچه زد، نامش شقایق می شود

با صداقت، آسمان سهمی برابر می دهد

با عدالت، خاک تقسیم خلایق می شود

عقل هم با عشق، یک جوری توافق می کند

عشق هم با عقل، یک نوعی موافق می شود

عقل اگر گاهی هوادار جنون شد، عیب نیست

گاه گاهی عشق هم، هم رنگ منطق می شود!
در این میخانه در هر دور جامی نا تمام از ماست
غمی شیرین و کامی تلخ و اندوهی مدام از ماست

صدایت میزنیم از دور و مشتاقیم پاسخ را
گر امشب هم به ما دشنام میگویی سلام از ماست
 
امضا : m.sina
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

M I R A S

شاعر انجمن
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
3,710
پسندها
16,695
امتیازها
49,173
مدال‌ها
52
  • #7,117
در این میخانه در هر دور جامی نا تمام از ماست
غمی شیرین و کامی تلخ و اندوهی مدام از ماست

صدایت میزنیم از دور و مشتاقیم پاسخ را
گر امشب هم به ما دشنام میگویی سلام از ماست
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو مراد من دهی من به خدا رسیده ام
 
آخرین ویرایش
امضا : M I R A S
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

کاربر خبره
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,430
امتیازها
35,773
مدال‌ها
16
  • #7,118
تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو تا تو مراد من دهی من به خدا رسیده ام
ما دوش به میخانه ی عشاق برفتیم
دیدیم که مستی همه را کیش و مرام است

گفتیم به پیمانه چه دارید که مستید
گفتند شر اب است که از یار به کام است
 
آخرین ویرایش
امضا : m.sina
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

M I R A S

شاعر انجمن
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
3,710
پسندها
16,695
امتیازها
49,173
مدال‌ها
52
  • #7,119
ما دوش به میخانه ی عشاق برفتیم
دیدیم که مستی همه را کیش و مرام است

گفتیم به پیمانه چه دارید که مستید
گفتند ش*ر..اب است که از یار به کام است
ترسم از این بود که یک روز خار در چشمانت رود
خار که هیچ تو رفته‌ای و حال تنها مانده‌ام
گفته بودی دنیا را برایت آتش می‌کشم
خود مرا آتش زدی و در میانش مانده‌ام
 
امضا : M I R A S
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

کاربر خبره
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,430
امتیازها
35,773
مدال‌ها
16
  • #7,120
ترسم از این بود که یک روز خار در چشمانت رود
خار که هیچ تو رفته‌ای و حال تنها مانده‌ام
گفته بودی دنیا را برایت آتش می‌کشم
خود مرا آتش زدی و در میانش مانده‌ام
موجب فریاد ما خصم نداند که چیست
چاره مجروح عشق نیست به جز خامشی
 
امضا : m.sina
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S
عقب
بالا