- تاریخ ثبتنام
- 13/2/21
- ارسالیها
- 3,711
- پسندها
- 16,742
- امتیازها
- 49,173
- مدالها
- 52
یک نظر مستانه کردی عاقبتموجب فریاد ما خصم نداند که چیست
چاره مجروح عشق نیست به جز خامشی
عقل را دیوانه کردی عاقبت
با غم خود آشنای کردی مرا
از خودم بیگانه کردی عاقبت
یک نظر مستانه کردی عاقبتموجب فریاد ما خصم نداند که چیست
چاره مجروح عشق نیست به جز خامشی
تلخکام ایمن ز چشم شور ماند بیشتریک نظر مستانه کردی عاقبت
عقل را دیوانه کردی عاقبت
با غم خود آشنای کردی مرا
از خودم بیگانه کردی عاقبت
تلخکام ایمن ز چشم شور ماند بیشتر
باده انگور از انگور ماند بیشتر
محفل آرایان شهرت خرج چشم بدشوند
هرکه ماند از دیده ها مستور ماند بیشتر
نخواهم از سر کویش به صد چندین جفا رفتنرسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن
یا زجانان یا زجان باید که دل برداشتن
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شدنخواهم از سر کویش به صد چندین جفا رفتن
نشاید شیر مردان را به هر زخمی ز جا رفتن
طریق عاشقان دانی درین ره چیست ای رهرو
غمش را پیروی کردن بلا را پیشوا رفتن
دلم بیمار و یاد چشم بیماری پرستارشنفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
شاخهها تَن به تقاضای شکستن دادند،دلم بیمار و یاد چشم بیماری پرستارش
پرستاری چنین یارب چه باشد حال بیمارش
گرفتارم بتار طرهٔ طرار دلداری
که درهر جا دلی پیدا شود باشد گرفتارش
در کدامین پرده پنهان بود عشقشاخهها تَن به تقاضای شکستن دادند،
برگها یک بهیک ازشاخه به خاک افتادند!
وصل او اوّل دهد کیفیّت و آخر خماردر کدامین پرده پنهان بود عشق
کس نداند کس نبیند جای او
عشق چون خورشید ناگه سر کند
بر شود تا اسمان غوغای او
خانه ات آباد ای دل بس خرابم کرده ایوصل او اوّل دهد کیفیّت و آخر خمار
چون ش*ر..ابْ آغازِ شیرین دارد و انجامِ تلخ.