- تاریخ ثبتنام
- 27/12/21
- ارسالیها
- 1,992
- پسندها
- 6,376
- امتیازها
- 28,973
- مدالها
- 16
دشنام یا دعای تو در حق من یکیستهر چه آیینه به توصیف تو جان کند نشد
آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد
ای آفتاب هر چه کنی ذره پروریست
دشنام یا دعای تو در حق من یکیستهر چه آیینه به توصیف تو جان کند نشد
آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده استدشنام یا دعای تو در حق من یکیست
ای آفتاب هر چه کنی ذره پروریست
در چشم دیگران منشین در کنار منتلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سرانجام خوشی گردش دنیا دارد
عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخنها که خدا با من تنها دارد
نسبت عشق به من نسبت جان است به تندر چشم دیگران منشین در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن
تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن استمارا کبوترانه وفادار کرده است
ازاده کرده است و گرفتار کرده است
بامت بلند باد که دلتنگیت مرا
از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است
تنها گناه ما طمع بخشش تو بودتا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است
دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست
تاج سر دادمش و سیم زر، اما از منتنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنه کار کرده است
چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر
قربان آن گلی که مرا خوار کرده است
تو اگر یوسف خود را نشناسی عجب استتاج سر دادمش و سیم زر، اما از من
عشق جز عمر گرانمایه به تاوان نگرفت
نسبت عشق به من نسبت جان است به تنتو اگر یوسف خود را نشناسی عجب است
ای که بینا شده چشم تو ز یک پیراهن