- تاریخ ثبتنام
- 6/8/22
- ارسالیها
- 1,958
- پسندها
- 4,707
- امتیازها
- 28,973
- مدالها
- 17
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظدر ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود
نشیند بر لبِ جویی و سروی در کنار آرد!
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظدر ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود
دل به رغبت می سپارد جان به چشم م**س.ت یار
گرچه هشیاران ندادند اختیار خود به کس
زلف او دام است و خالش دانهی آن دام و منساقیا یک جرعهای زان آبِ آتشگون که من
در میانِ پُختگانِ عشقِ او خامم هنوز:/
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنزلف او دام است و خالش دانهی آن دام و من
بر اميد دانه ای افتاده ام در دام
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
نیکی پیر مغان بین که چو ما بد مستان
- نسیم زلف تو چون بگذرد بر تربت حافظ
ز خـــــاک کالبــدش هزار لاله برآیــد- ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجه ی عاقل هنری بهتر از این؟:/
تنت به ناز طبیبان نیازمند مبادتیمار غریبان اثر ذکر جمیل است
جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست
دی میشد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست