- تاریخ ثبتنام
- 11/11/20
- ارسالیها
- 519
- پسندها
- 2,623
- امتیازها
- 14,573
- مدالها
- 15
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #31
- چون دوستیای دیگه بین من و تو نمونده، چون هربار اینجور صدام میکنی.
قلبم نذاشت ادامه حرفم رو بزنم، انگشت اشاره اش رو روی دهنم گذاشت و گفت:
- هیس، هیچی نگو نازنین اگر هم کل دنیا فریاد بزنن، که تو مال من نیستی باز قلبم یک چیز دیگهای میگه.
با صدای گرفتهای گفتم:
- ولی محمد خودت بهتر میدونی، من نمیتونم کنارت باشم ولی قلبم برات نزنه، پس خواهش میکنم هیچ وقت ازم نخواه که با شما توی یک خونه بمونم.
لبش رو با زبونش تر کرد و با حالتی بهم نگاه کرد که حاضر بودم بمیرم ولی زیر این نگاههای که تا عمق قلبم رو به آتیش میکشید نباشم.
- چه جوری نخوام وقتی تمام روز و شب به فکر تو زندگی میکنم، چهجور میتونم بدون تو طاقت بیارم؟
دستم رو بالا آوردم و گونهشو نوازش کردم، چشمهاش رو بست و صورتش رو به سمت...
قلبم نذاشت ادامه حرفم رو بزنم، انگشت اشاره اش رو روی دهنم گذاشت و گفت:
- هیس، هیچی نگو نازنین اگر هم کل دنیا فریاد بزنن، که تو مال من نیستی باز قلبم یک چیز دیگهای میگه.
با صدای گرفتهای گفتم:
- ولی محمد خودت بهتر میدونی، من نمیتونم کنارت باشم ولی قلبم برات نزنه، پس خواهش میکنم هیچ وقت ازم نخواه که با شما توی یک خونه بمونم.
لبش رو با زبونش تر کرد و با حالتی بهم نگاه کرد که حاضر بودم بمیرم ولی زیر این نگاههای که تا عمق قلبم رو به آتیش میکشید نباشم.
- چه جوری نخوام وقتی تمام روز و شب به فکر تو زندگی میکنم، چهجور میتونم بدون تو طاقت بیارم؟
دستم رو بالا آوردم و گونهشو نوازش کردم، چشمهاش رو بست و صورتش رو به سمت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش