مشاعره مشاعره با اشعار حسین منزوی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Nazanin_N
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 68
  • بازدیدها بازدیدها 2,650
  • کاربران تگ شده هیچ

♡°DINA°

رفیق جدید انجمن
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/24
ارسالی‌ها
73
پسندها
331
امتیازها
1,748
مدال‌ها
4
  • #61
تشخیص درد من به دل خود حواله کن
آه ای طبیب درد فروش جوان من

نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را
تا خون بدل به باده شود در رگان من
نظر با من مباز این سان مپیچ این سان به پرهیزم
که تابم نیست تا با وسوسه های تو بستیزم
 
امضا : ♡°DINA°

m.sina

کاربر خبره
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
مدال‌ها
16
  • #62
نظر با من مباز این سان مپیچ این سان به پرهیزم
که تابم نیست تا با وسوسه های تو بستیزم
می سوزم از تبی که دماسنج عشق را
از هرم خود گداخته زیر زبان من
تشخیص درد من به دل خود حواله کن
آه ای طبیب درد فروش جوان من
نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را
تا خون بدل به باده شود در رگان من
 
امضا : m.sina

مَهوا

کاربر حرفه‌ای
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
6/8/22
ارسالی‌ها
1,955
پسندها
4,808
امتیازها
28,973
مدال‌ها
17
  • #63
نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را
تا خون بدل به باده شود در رگان من

گفتی : غریب شهر منی این چه غربت است
کاین شهر از تو می شنود داستان من
 
امضا : مَهوا

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,071
پسندها
27,157
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #64
نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را
تا خون بدل به باده شود در رگان من

گفتی : غریب شهر منی این چه غربت است
کاین شهر از تو می شنود داستان من
نه هر مخاطب و هر حرف و حدیث خوش است
که جز تو با دگرم نیست ذوق گفت و شنود
 

Sadat.t

مدیر بازنشسته
سطح
15
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/20
ارسالی‌ها
3,777
پسندها
5,456
امتیازها
35,773
مدال‌ها
21
  • #65
همه حقیقتِ من، سایه ای است بر دیوار
مگرد، هان! که نیابی«منِ» مثالی را
هزار بار به تاراج رفت و من، هر بار،
زِ عاج ساختم آن خانهٔ خیالی را
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم

آوار ِ پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزم ؟
هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

کاربر خبره
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
مدال‌ها
16
  • #66
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم

آوار ِ پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزم ؟
هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟
ميلی کمين گرفته پلنگانه در دلم
تا آهوی تو کی به کمينگاه می‌رسد!

هنگام وصل ماست به باغ بزرگ شهر
وقتی که سيب نقره ای ماه می‌رسد
 
امضا : m.sina

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,071
پسندها
27,157
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #67
ميلی کمين گرفته پلنگانه در دلم
تا آهوی تو کی به کمينگاه می‌رسد!

هنگام وصل ماست به باغ بزرگ شهر
وقتی که سيب نقره ای ماه می‌رسد
دل من! باز مثل سابق باش
با همان شور و حال عاشق باش
 

مَهوا

کاربر حرفه‌ای
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
6/8/22
ارسالی‌ها
1,955
پسندها
4,808
امتیازها
28,973
مدال‌ها
17
  • #68
دل من! باز مثل سابق باش
با همان شور و حال عاشق باش
ش*ر..اب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل‌ پیشه بهانه‌ اش نشنیدن بود
چه سرنوشت غم‌ انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می‌بافت ولی به فکر پریدن بود
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : مَهوا

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,071
پسندها
27,157
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #69
دریغ از آن که به بیداریِ حقیقیِ ما،
امان نمی دهد این خواب هایِ خرگوشی
فراغ و عمر؟ نه! حاشا که رُخ دهد، حاشا!
میانِ جیوه و آب، اتّفاقِ هم جوشی
 
عقب
بالا