مشاعره مشاعره با اشعار شمس تبریزی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Sadat.t
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 45
  • بازدیدها بازدیدها 2,284
  • کاربران تگ شده هیچ

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,045
پسندها
27,104
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #41
دست کردی دلبرا در خون ما
جان ما زین دست، خون آلود باد
هر که گوید که خلاصش ده ز عشق
آن دعا از آسمان مردود باد
دلنوازان نازنازان در ره اند

گلعذاران از گلستان مي رسند

اندک اندک زين جهان هست و نيست

نيستان رفتند و هستان مي رسند
 

Anoosh.

کاربر فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
14/10/25
ارسالی‌ها
855
پسندها
1,655
امتیازها
11,273
مدال‌ها
10
  • محروم
  • #42
دلنوازان نازنازان در ره اند

گلعذاران از گلستان مي رسند

اندک اندک زين جهان هست و نيست

نيستان رفتند و هستان مي رسند

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
 
امضا : Anoosh.

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,045
پسندها
27,104
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #43
در آن میانه کسی نیست کاو گلو دارد

عجایب‌اند درختانش، بکر و آبستن،

چو مریمی که نه معشوقه و نه شو دارد

هزار بار چمن را بسوخت و باز آراست

چه عشق دارد با ما، چه جست و جو دارد!
 

Anoosh.

کاربر فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
14/10/25
ارسالی‌ها
855
پسندها
1,655
امتیازها
11,273
مدال‌ها
10
  • محروم
  • #44
دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را
داد ز خویش چاشنی جان ستم چشیده را

هوش فزود هوش را حلقه نمود گوش را
جوش نمود نوش را نور فزود دیده را

گفت که ای نزار من خسته و ترسگار من
من نفروشم از کرم بنده خودخریده را

بین که چه داد می‌کند بین چه گشاد می‌کند
یوسف یاد می‌کند عاشق کف بریده را
 
امضا : Anoosh.

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,045
پسندها
27,104
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #45
آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا

: ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما

: امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را

چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را

: جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را

چندان بنالم ناله‌ها چندان برآرم رنگ‌ها

: چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها

: چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را‌
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] شهین

شهین

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
6/5/23
ارسالی‌ها
30
پسندها
17
امتیازها
40
  • #46
اِی یوسفِ خوش‌نام ما، خوش می‌روی بر بامِ ما
ای دَرشکسته جامِ ما، ای بردَریده دامِ ما

ای نورِ ما، ای سورِ ما، ای دولتِ منصورِ ما
جوشی بِنِه در شورِ ما؛ تا مِی شَوَد انگورِ ما

ای دلبر و مقصودِ ما، ای قبله و معبودِ ما
آتش زدی در عودِ ما؛ نَظّاره کُن در دودِ ما

ای یارِ ما، عَیَّارِ ما، دامِ دلِ خَمّارِ ما
پا وامَکش از کارِ ما؛ بِستان گِرو دَستارِ ما

در گِل بِمانده پایِ دل؛ جان می‌دهم چه جایِ دل
وَز آتشِ سودایِ دل، ای وایِ دل، ای وایِ ما
 
عقب
بالا