- تاریخ ثبتنام
- 25/1/22
- ارسالیها
- 424
- پسندها
- 3,833
- امتیازها
- 16,913
- مدالها
- 17
- نویسنده موضوع
- #41
معذب سر تکان میدهم و سنجاق روسری کوچک سفید را از پشت گردنم باز میکنم. سعی دارم عادی زیر چانهام گرهاش بزنم.
- پرسیدن داره؟ آره تنها میرم.
در رژلب را میگذارد و پرشوق بدون توجه به آدمهای ایستاده در ایستگاه گونهام را بوسه باران میکند.
چربی لبانش را احساس میکنم.
دندان روی هم کیپ کرده جلوی دستانم را میگیرم تا او را پس نزنند.
هلیا حق انتخاب داشت.
میخواست برود پاتوق، لابد بچههای دانشگاه گفته بودند در کافهی همیشگیشان جمع شدهاند؛ و خب این دورهمیها بدون حضور هلیا معنایی نداشت.
پژویی نقرهای جلوتر از ما متوقف میشود.
هلیا هنوز دارد قربان صدقهام میرود.
با خواندن شماره پلاک میفهمم آمده مرا به خانه برساند.
با عجله دست روی شانهی هلیا میکوبم، نمیدانم قلبم...
- پرسیدن داره؟ آره تنها میرم.
در رژلب را میگذارد و پرشوق بدون توجه به آدمهای ایستاده در ایستگاه گونهام را بوسه باران میکند.
چربی لبانش را احساس میکنم.
دندان روی هم کیپ کرده جلوی دستانم را میگیرم تا او را پس نزنند.
هلیا حق انتخاب داشت.
میخواست برود پاتوق، لابد بچههای دانشگاه گفته بودند در کافهی همیشگیشان جمع شدهاند؛ و خب این دورهمیها بدون حضور هلیا معنایی نداشت.
پژویی نقرهای جلوتر از ما متوقف میشود.
هلیا هنوز دارد قربان صدقهام میرود.
با خواندن شماره پلاک میفهمم آمده مرا به خانه برساند.
با عجله دست روی شانهی هلیا میکوبم، نمیدانم قلبم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش