• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان نخ سرخ عشق | توکا راد کاربر انجمن یک رمان

TWCA

مدیر بازنشسته
سطح
15
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/22
ارسالی‌ها
1,959
پسندها
4,494
امتیازها
22,673
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #21
چشم‌های نابینای نارگل را موشکافانه نگریستم، در انتظار پاسخی بودم که رمزگشای مهر بی‌پایان او به مادرِ رفته‌ام باشد. دستان پیرش از شدت اضطراب می‌لرزید و ردیف اشک‌ها، همچون مرواریدهای گسسته، بر گونه‌هایش فرومی‌چکید. مرضیه خانم، با قدمی آرام، دست مهربانش را بر شانه‌ی نارگل نهاد:
- نه مامان نارگل نگفتم.
ناگهان، صدایی تند از میان جمعیت برخاست:
- از کجا معلوم این دختر اون زنه؟ چرا برای یک غریبه اشک می‌ریزید؟
نگاه‌ها با صدایی که برخاسته، به سمت صدا چرخید. نجواهای پراکنده آغاز شد و چشم‌های نگران، مانند پرندگان وحشت‌زده، به هرسو دویدند. چند تن از مردان با قامتی درشت به جمع نزدیک شدند. نگاه‌هایشان، آمیخته با خشم، عصبانیت و بیزاری! از جای خود برخاستم. مردی با ریش‌های سپید و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : TWCA

TWCA

مدیر بازنشسته
سطح
15
 
تاریخ ثبت‌نام
13/6/22
ارسالی‌ها
1,959
پسندها
4,494
امتیازها
22,673
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #22
هوا، چون پتویی زمخت و سرد، تنم را در آغوش کشیده بود. سکوتِ سنگینِ روستا، چون خفگی، نفس‌هایم را در سینه حبس می‌کرد. قدم‌هایم سست و بی‌رمق، گویی بر لبه‌یِ پرتگاهی گام برمی‌داشتم؛ هر لحظه وسوسه‌یِ بازگشت، چون سمی آهسته در رگ‌هایم می‌دوید، اما نیرویی ناشناخته، چون زنجیری نامرئی، مرا به پیش می‌راند. نگاه‌ها، تهی از امید، شکسته، و غرق در سکوتی بودند که هیچ از معنایش نمی‌فهمیدم. چرا مرضیه خانم، با آن لب‌هایِ بسته‌اش، حتی کلمه‌ای نگفت؟ چرا فاطمه خانم، با آن سکوتِ پرمعنایش، لب فرو بست؟ چرا این‌همه تغییر ناگهانی؟
در نیمه‌راه، ایستادم. باید دلیلِ این سکوتِ ناگهانی را می‌دانستم؛ این تغییرِ چهره‌یِ مردمی را که گویی از هر کدامشان، انتظاری دیگر داشتم. چرخی زدم و مسیرِ خانه‌یِ دلربا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : TWCA

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 2)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا