نمیدانم دلم دیوانهٔ کیستصد باد صبا این جا با سلسله میرقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
نمیدانم
من این ایوان نه تو را نمیدانم نمیدانمسرگذشت غم هجران تو گفتم با شمع
انقدر سوخت که از کرده پشیمانم کرد
همون: نمیدانم
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پنداردمن این ایوان نه تو را نمیدانم نمیدانم
من این نقاش جادو را نمیدانم نمیدانم
دوا
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
امید
وقتی از غربت ایام دلم میگیرددوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
امید
خب کلمه رو بگووقتی از غربت ایام دلم میگیرد
مرغ امید من از شدت غم میمیرد