منتخب دلنوشته‌ نوشته های شناور |ashki911 کاربر انجمن یک رمان

_AkiMa_

مدیر ازمایشی تالار درسی و دانشجویی
عضو کادر مدیریت
ناظر ازمایشی
عضویت
7/11/18
ارسال ها
2,436
امتیاز
42,373
سن
17
محل سکونت
A Little Farther From Heaven
یک حادثه تصاذفی، یک شباهت گفتار ورفتار...
کافی بود که او و خاطراتش را به یاد آورد !
کافی بود برای ایجاذد شوق در چشمانش
که خاطرات نمیه جانش را برایم تعریف کند
دوستش داشت!
این را هنگامی از او برایم می‌گفت
از برق چشمانش و پیچاندن موهایش به دور انگشتش،
قهمیدم.
ولی تا با سوال " هنوز دوستش داری؟!" لبانم خیس می‌کردم
سریع جبهه می‌گرفت وتخس وار می‌گفت "نه؛ ابدا"
دروغ می‌گفت!
این را از غم چشمانش وقتی که سوال از او می‌پرسیدم،
فهمیدم.
 

_AkiMa_

مدیر ازمایشی تالار درسی و دانشجویی
عضو کادر مدیریت
ناظر ازمایشی
عضویت
7/11/18
ارسال ها
2,436
امتیاز
42,373
سن
17
محل سکونت
A Little Farther From Heaven
بیا وکسی باش
که بی‌تردید نامش را گنج اسمم می‌نویسم
کسی که اسمش در گوشه گوشه‌ی صفحات کتابم است
بدون اینکه از روی ترس دیگران خطش بزنم
 

_AkiMa_

مدیر ازمایشی تالار درسی و دانشجویی
عضو کادر مدیریت
ناظر ازمایشی
عضویت
7/11/18
ارسال ها
2,436
امتیاز
42,373
سن
17
محل سکونت
A Little Farther From Heaven
سلامتی کسایی که تو زندگیم بودند و رفتند!
نامردی نکنیم
سلامتی اونایی هم تو زندگیم بودند و موندند!
 

_AkiMa_

مدیر ازمایشی تالار درسی و دانشجویی
عضو کادر مدیریت
ناظر ازمایشی
عضویت
7/11/18
ارسال ها
2,436
امتیاز
42,373
سن
17
محل سکونت
A Little Farther From Heaven
احقمانه ترین فعل زندگیم بود
زندگی کردن با تورا می گویم!
 

_AkiMa_

مدیر ازمایشی تالار درسی و دانشجویی
عضو کادر مدیریت
ناظر ازمایشی
عضویت
7/11/18
ارسال ها
2,436
امتیاز
42,373
سن
17
محل سکونت
A Little Farther From Heaven
اینقدر نگویید که گذشته‌ها گذشته...
گاهی گذشته‌ی یک نفر خلاصه می‌شود
در یک آدم!
در چشمانش، در خنده‌هایش...
مگر می‌شود از روی آدم‌ها گذشت؟
آن هم آدمی که تا اسمش می‌آید...
نمی‌دانم!
من توان گذشتن ندارم از گذشته‌ای که تم رنگش، رنگ چشمانش بود.
 

_AkiMa_

مدیر ازمایشی تالار درسی و دانشجویی
عضو کادر مدیریت
ناظر ازمایشی
عضویت
7/11/18
ارسال ها
2,436
امتیاز
42,373
سن
17
محل سکونت
A Little Farther From Heaven
گوش‌هایم را پر پنبه کرده‎ام
ونشنیده می‌گیرم اطرافم را
حرفای جاده را باورم نمی‌کنم
و نگاه سنگین غروب را محل نمی‌دهم
من به آمدن پرستو دل خوش کرده‌ام
 

بالا