تو کجایی من خوشم گفتم خوشی
یکسره روی زمین ابری ست با آنتو کجایی من خوشم گفتم خوشی
خوب صورت خوب سیرت دلکشی
به به از کردار و رفتار خوشت
به به از این جلوه های دلکشت
بی تو یک لحظه نخواهم زندگی
نازکآرای تن ساق گلییکسره روی زمین ابری ست با آن
از فراز گردنه خرد و خراب و م**س.ت
باد میپیچد
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!
دستها میسایمنازکآرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم میشکند
دستها میسایم
تا دری بگشایم
به عبث میپایم
که به در کس آید
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندمدستها میسایم
تا دری بگشایم
به عبث میپایم
که به در کس آید
شب نیست که از دیده نرانی خونمدر خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم
من به روی آفتابم
می برم در ساحت دریا نظاره
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره نیزن که دائم مینوازد نی
در این دنیای ابراندود
راه خود را دارد اندر پیش
میتراود مهتابشب نیست که از دیده نرانی خونم
دیریست که من با تو ز خود بیرونم
گفتی به فراق نازنینان چونی ؟
وقت است که آیی و ببینی چونم
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندممیتراود مهتاب
میدرخشد شبتاب
نیست یک دم شکند
خواب به چشم کس و لیک
غم این خفتهی چند
خواب در چشم ترم میشکند