- تاریخ ثبتنام
- 27/12/21
- ارسالیها
- 1,992
- پسندها
- 6,376
- امتیازها
- 28,973
- مدالها
- 16
دوست دارم که مرا در بر خود بنشانییک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد
شیشه را آن طرف دیگر خود بنشانی
دوست دارم که مرا در بر خود بنشانییک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد
یک نفر بود در این شهر که ما دل به نگاهش بستیمدوست دارم که مرا در بر خود بنشانی
شیشه را آن طرف دیگر خود بنشانی
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت استیک نفر بود در این شهر که ما دل به نگاهش بستیم
خندهاش سرد و غریب است بیا برگردیم
من تا ابد ترانه ی عشقم راما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار پرده ز رخ که مشتاق لقاییم
من تا ابد ترانه ی عشقم را
در آفتاب عشق تو میخواندم
تشنه بر چشمه ره نبرد و دریغمن پذیرفتم که عشق افسانه است...
این دل درد آشنا دیوانه است
در دایره قسمت ما نقطه ی تسلیمیمتشنه بر چشمه ره نبرد و دریغ
شهر من گور آرزویم بود
یا رب یه خدایی خداییتدر دایره قسمت ما نقطه ی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن منم که ديده نيالوده ام به بد ديدنیا رب یه خدایی خداییت
وانگه به کمال پادشاهیت
در عشق به غایتی رسانم
وان ماند اگر چه من نمانم
گر چه ز سراب عشق مستم
عاشق تر از این کنم که هستم
نمی شود که در آغوش من رقم بخوردمنم که شهره شهرم به عشق ورزيدن منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن