- تاریخ ثبتنام
- 16/6/23
- ارسالیها
- 54
- پسندها
- 244
- امتیازها
- 1,023
- مدالها
- 3
داغ جانسوز من از خنده خونین پیداستدیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هـزار آفــرین بر غم باد
مولانا
ای بسا خنده که از گریه غمانگیزتر است
داغ جانسوز من از خنده خونین پیداستدیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هـزار آفــرین بر غم باد
مولانا
یار من اوباش و قلاشست و رندتو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین
همه غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی
دل برد ز من دوش به صد عشق و فسونیار من اوباش و قلاشست و رند
بر من او خود پارسایی می کند
ای مسلمانان به فریادم رسید
کان فلانی بی وفایی می کند
نشاط جوانی ز پیران مجویدل برد ز من دوش به صد عشق و فسون
بشکافت و بدید پر زخون بود درون
فرمود در آتشش نهادن حالی
یعنی که نپخته است از آنست پر خون
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی استنشاط جوانی ز پیران مجوی
که آب رفته باز نیاید به جوی
من سرگشته هم از اهل سلامت بودمیک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر میکنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
دانـــه تویــی دام تــویی بــاده تویی جام تـوییمن سرگشته هم از اهل سلامت بودم
دام راهم شکن طرهی هندوی تو بود
استخوانم همگی شانه شود بعد از مرگدانـــه تویــی دام تــویی بــاده تویی جام تـویی
پختـــه تویی خـــام تــویی خـــام بمگـــذار مرا
مي رسد روزي که شرط عاشقي دلدادگي ستاستخوانم همگی شانه شود بعد از مرگ
بس که در آرزوی زلفِ پریشانِ تواَم