یک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستمای جان جان جانم تو جان جان جانی
بیرون د جان جان چیست؟ آنی و بیش از آنی
ما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیمیک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر لبریزم ولی چشم انتظارت نیستم
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشتما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیم
اما تو بکش خط به خطای همه ما
ای ابر گر از خانه ان یار گذشتی
با گریه بزن بوسه به جای همه ما
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگوانگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
آنقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
تو شبی در انتظاری ننشستهای چه دانیورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب
که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکردتو نیز باده به چنگ آرو راه صحرا گیر
که مرغ نغمه سرا ساز خوشنوا آورد