- تاریخ ثبتنام
- 13/6/22
- ارسالیها
- 522
- پسندها
- 1,323
- امتیازها
- 9,073
- مدالها
- 16
- سن
- 22
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرددرد عاشقی را دوايی بهتر از معشوق نيست
شربت بيماری فرهاد را شيرين كنيد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرددرد عاشقی را دوايی بهتر از معشوق نيست
شربت بيماری فرهاد را شيرين كنيد
در شکنم کوزه را پاره کنم مشک رادرد عاشقی را دوايی بهتر از معشوق نيست
شربت بيماری فرهاد را شيرين كنيد
نیست در عالم ز هجران تلخ تردر شکنم کوزه را پاره کنم مشک را
روی به دریا نهم نیست جز این راه من
نسیم باد صبا دوشم آگهی آوردنیست در عالم ز هجران تلخ تر
هر چه خواهی کن و لیک آن نکن
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دستنسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد
یک شب برایش تا سحر «گلپونهها» خواندمدیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم ازلذت این چشم براهی
ترسم که اشک در غم ما پرده در شودیک شب برایش تا سحر «گلپونهها» خواندم
تنها به لبخندی مرا دیوانه میدانست
فردای آن شب رفت فهمیدم که معنای
«من ماندهام تنهای تنها» را نمیدانست
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدندر پیش بیدردان چرا فریاد بیحاصل کنم
گر شکوهای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم
در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم
نه غزل نوشته بودم نه ترانه ای سرودممنم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
نشاید گفتن آنکس را دلی هستمنم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن