لقمه ی هر خورنده را در خور او دهد خدا
وانکه گلو بگیردت حرص مجو مجو مجو
تو طاعت حق کنی به امید بهشت نه نه تو نه عاشقی که مزدوری تویک نفر آمد صدایم کرد و رفت در قفس بودم، رهایم کرد و رفت
الناز اسفند فر
من از بی قربی خار لب دیوار دانستموفا نکردی و کردم، جفا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم
مهرداد اوستا
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشنداسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمرشهیدان جانباز و فرزانه ات را
که بودند فخر بشر دوست دارم