- تاریخ ثبتنام
- 27/12/21
- ارسالیها
- 1,992
- پسندها
- 6,376
- امتیازها
- 28,973
- مدالها
- 16
متصلست او معتدلست اواز بسکه به نزدیک توام من دورم
وز غایت آمیزش تو مهجورم
وز کثرت پیدا شدهگی مستورم
وز صحت بسیار چنین رنجورم
شمع دلست او پیش کشیدش
متصلست او معتدلست اواز بسکه به نزدیک توام من دورم
وز غایت آمیزش تو مهجورم
وز کثرت پیدا شدهگی مستورم
وز صحت بسیار چنین رنجورم
شمعی است دل مراد افروختنیمتصلست او معتدلست او
شمع دلست او پیش کشیدش
یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستیشمعی است دل مراد افروختنی
چاکیست ز هجر دوست بردوختنی
ای بیخبر از ساختن و سوختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی
ای دوست قبولم کن و جانم بستانیاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی
غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا
هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی
نک سرده ی مهمان شد تا باد چنین بادا
نگر به موسی عمران که از بر مادرای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با هرچه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان
آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان مننگر به موسی عمران که از بر مادر
به مدین آمد و زان راه گشت او مولا
نک جوق جوق مستان در میرسند بستانآن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
ای عقلِ عقلِ عقلِ من ای جانِ جانِ جانِ من
ای عشق دو عالم زنک جوق جوق مستان در میرسند بستان
مخمور چون نیابد چون یافت بوی ما را
یک دست جام باده و یک دست جعدِ یارای عشق دو عالم ز
رخت م**س.ت و خرابند
باری تو نگویی زکی م**س.ت و خرابی
تویی فرزند جان کار تو عشق استیک دست جام باده و یک دست جعدِ یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست...