- تاریخ ثبتنام
- 10/8/20
- ارسالیها
- 3,594
- پسندها
- 7,274
- امتیازها
- 35,773
- مدالها
- 16
وقف است مرا عمر در این مشتاقیتو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
احسنت زهی طراوت و رواقی
من کف نزنم تا تو نباشی مطرب
من می نخورم تا نباشی ساقی
وقف است مرا عمر در این مشتاقیتو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
یک بوسه ز تو خواستم و شش دادیوقف است مرا عمر در این مشتاقی
احسنت زهی طراوت و رواقی
من کف نزنم تا تو نباشی مطرب
من می نخورم تا نباشی ساقی
با هرکه ز دل داد زدم دفعی گفتیا وصال یار باید یا حریفان را ش*ر..اب
چونک دریا دست ندهد پای نه در جوی آب
آن حریفان چو جان و باقیان جاودان
در لطافت همچو آب و در سخاوت چون سحاب
یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوابا هرکه ز دل داد زدم دفعی گفت
تو دفع مده که نیست از تو گذری
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزانیک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
من خمره افیونم زنهار سرم مگشا
آتش به من اندرزن آتش چه زند با من
کاندر فلک افکندم صد آتش و صد غوغا
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان
ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کننذر کند یار که امشب تو را
خواب نباشد ز طمع برتر آ
حفظ دماغ آن مدمغ بود
چونک سهر باید یار مرا
نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاستای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن
نوحه کنان از هر طرف صد بیزبان صد بیزبان
تو هستی من شدی از آنی همه مننوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست
درج عطا شد پدید غره دریا رسید
صبح سعادت دمید صبح چه نور خداست