- تاریخ ثبتنام
- 28/6/20
- ارسالیها
- 63
- پسندها
- 3,676
- امتیازها
- 16,203
تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضاشیر خدا بند گسستن گرفت
ساقی جان شیشه شکستن گرفت
دزد دلم گشت گرفتار یار
دزد مرا دست ببستن گرفت
تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری
تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضاشیر خدا بند گسستن گرفت
ساقی جان شیشه شکستن گرفت
دزد دلم گشت گرفتار یار
دزد مرا دست ببستن گرفت
یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستمیکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی
چه باشد گر به سوی ما کند هر روز پروازی
دراندازد به جان عاقلان بیخبر سوزی
بسازد بهر مشتاقان به رسم مطربان سازی
ای قـوم بــه حج رفتـه کجایید کجاییدتا از تو جدا شده ست آغوش مــرا
از گریه کسی ندیده خاموش مرا
در جان و دل و دید فراموش نه ای
از بهر خـدا مکن فراموش مرا
در دل مردان شیرین جمله تلخیهای عشق
جز ش*ر..اب و جز کباب و شکر و حلوا نبود
این ش*ر..اب و نقل و حلوا هم خیال احولست
اندر آن دریای بیپایان بجز دریا نبود
دلتنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مبـاد و بر هیچ تنی
آنچ از غم هجران تو بر جان من است