من عاشقم و جناب خان نام من استسیاهی می رود من هم امیدی بر سحر دارم
دوباره مدعی هستم من از فردا نمی ترسم
ز بس زخمم زده خنجر و یا چشمان ویرانگر
نه از دشنه نه از ویرانگر شهلا نمی ترسم
من عاشقم و جناب خان نام من است
تنها سندم این دل ناکام من است
گر وقت به تلخی گذرد باکی نیست
شیرینی عمر یاد احلام من است
یکبار به اصرار تو عاشق شدم ای دلتا ز دامان شبم صبح قیامت ندمید
با که گویم که چراغ شب تارم نشدی
صدف خالی افتاده به ساحل بودم
چون گهر زینت آغوش و کنارم نشدی
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده استیکبار به اصرار تو عاشق شدم ای دل
اینبار اگر اصرار کنی وای به حالت
ما هر دو یکدلیم ولی این وفاق نیستدل پر از شوق رهایی ست ولی ممکن است
به زبان آورم آن که تمنا دارم
تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفتما هر دو یکدلیم ولی این وفاق نیست
از احتیاج بگذر اگر اشتیاق نیست
تنهایی و رسوایی بی مهری و آزازتصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت
خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت
شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن
نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت
یکبار به اصرار تو عاشق شدم ای دلتنهایی و رسوایی بی مهری و آزاز
ای عشق ببین من چه کشیدم تو چه کردی؟