راز دار زندگانی در سرخ زرد روزهادار فانی را وداع گفتن بود
به ز این زندانگی بی ثمر
در طلسم آتشین ام در غروب روزهاتا تب و تابی به دل افروختند
سینه در آتش شد و سوخته اش اندوختند
در نسیم انتظارم ،صبح یاران می رسنددلا دعا کردم ز ره بیاید ولی
گمان کنم حکمت چیز دگر خواهد
تفسیرقبله ام درخم ابروی یارمی بینمجان جانان من تو را مانند جان می خواهمت
هر که هم گوید غلط بوده خودش می خواهدت
ماه من امدی و شهر چراغان کردیتفسیرقبله ام درخم ابروی یارمی بینم
به چشم ،سجده ی عشقم بهار می بینم