دل به مهر روی تو تا که توانم بست و داشتدیدگانم را به روی ظلمت قلب تو بستم
در سیه دنیای آن هم، قلب تو خود می نمایاند
ترس دارم این جنون راه شب آتش زندبی خبر بود این دل بیچاره ام
از جنونی که مرا در میگرفت
درد دارم در شب بیدار خودترس دارم این جنون راه شب آتش زند
عین ویروسی به جان درسوز تب آتش زند
راه عشق است در تمنای دل ودلدارخوداز بیابان و ده و دشت و دمن
از میان دود و دم، صحرا، چمن
نا خوداگه، ناگهان، بی هیچ خبر
آمدی جانم فدایت رهگذر