ای یار خوش برو رو، امشب مرا صفا دهیک هزار اینه از جنس طلا
خوبی و عشق و صفا همه تقدیم شما
مرا آشفتگی بس پر در این هجران بی همتاستهزاران بار نامت را صدا کردم
به درگاه درت رویی سیه کردم
بی افتادم همی بر سجده و جود
به پیش نفسکم دستی دعا کردم
دریا به نگاهت صنما پوچ کند خودمرنجانی به ناگه یک دلی را
که اه یک دل بشکسته صد سودا به جا دارد
یلدای منی ناز منی رهرو پر نازتویی و ریشه و این تیشه به بیخش میزنی
صنما وای بر ان دم که بزارد نفسی تازه کنی
ما کبوتر های عشقی در ره نوریم مازبان سرخ سر سبز میدهد بر باد
وای از ان دم که بخواهم دهنی باز کنم