- تاریخ ثبتنام
- 11/1/25
- ارسالیها
- 50
- پسندها
- 137
- امتیازها
- 523
- مدالها
- 2
- نویسنده موضوع
- #41
با اخم گفتم:
- تو اینجا چی کار می کنی؟
- باید صحبت کنیم، یک بارم شده به حرفهام گوش کن.
فکر کنم این گزینه رو راست گفته باشه. چون من توضیحاتش رو گوش ندادم، ولی اگه گوش بدم فعلاً نمی تونم سریع قبول کنم، باید تنبیه می شد.
- می شنوم؟
همهی جزئیاتش رو گفت، به فکر فرو رفتم. یعنی واقعاً ممکن بود، اون عکسها فوتوشاپ باشه؟ گفتم:
- باید راجعبهش بیشتر فکر کنم.
دیگه نمی خواستم یه اشتباه دیگه بکنم. چند ساعتی از رفتنش می گذره، خدایا حالا چیکار کنم؟ بازم بهش اعتماد کنم؟ به ندا زنگ زدم. باهاش صحبت کردم، ازش مشورت گرفتم. گفت باید دلت راضی باشه، که پیشش باشی.
دلم که راضی بود، یه لبخند شیطانی زدم. می خواستم سربهسرش بزارم، یه هفته ازش فرصت خواستم، یه هفته مثل برق باد گذشت. از ماشین پیاده شدم، تصمیمم...
- تو اینجا چی کار می کنی؟
- باید صحبت کنیم، یک بارم شده به حرفهام گوش کن.
فکر کنم این گزینه رو راست گفته باشه. چون من توضیحاتش رو گوش ندادم، ولی اگه گوش بدم فعلاً نمی تونم سریع قبول کنم، باید تنبیه می شد.
- می شنوم؟
همهی جزئیاتش رو گفت، به فکر فرو رفتم. یعنی واقعاً ممکن بود، اون عکسها فوتوشاپ باشه؟ گفتم:
- باید راجعبهش بیشتر فکر کنم.
دیگه نمی خواستم یه اشتباه دیگه بکنم. چند ساعتی از رفتنش می گذره، خدایا حالا چیکار کنم؟ بازم بهش اعتماد کنم؟ به ندا زنگ زدم. باهاش صحبت کردم، ازش مشورت گرفتم. گفت باید دلت راضی باشه، که پیشش باشی.
دلم که راضی بود، یه لبخند شیطانی زدم. می خواستم سربهسرش بزارم، یه هفته ازش فرصت خواستم، یه هفته مثل برق باد گذشت. از ماشین پیاده شدم، تصمیمم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر