• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان خاکستر آئرال: چهره‌های نفرین | برهون کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع برهون
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 95
  • بازدیدها بازدیدها 2,497
  • کاربران تگ شده هیچ

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
200
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #51
همه در محوطه‌ای خالی پشت خانهٔ الیورا جمع شده بودند؛ ایوان حتی کار بر روی خانه را رها کرده بود. آریان کنجکاو و منتظر ایستاده بود تا الیورا نحوهٔ کنترل قدرتش را توضیح دهد، اما او یک صندلی و تخته سیاه را احضار کرد و از آریان خواست تا بنشیند.
آریان روی صندلی نشست. الیورا مانند یک معلم، گچ سفیدی در دست گرفت و روی تختهٔ سیاه، دو دایرهٔ بزرگ و کوچک کشید. آرام بر یکی از دایره‌ها کوبید و گفت:
- خب، بذار برات از ابتدایی‌ترین چیزها صحبت کنم. این دو تا دایره رو مانا در نظر بگیر که توی بدن تمام انسان‌ها وجود داره و باعث میشه توی این دنیا زنده بمونن. قدرت‌ها به دو دسته تقسیم میشن: اصلی، که از مانای درون بدن میاد و هر چی مانای فرد بیشتر باشه قدرتش بیشتره، و جایگزین، که از مانای محیط استفاده می‌کنه.
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
200
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #52
یولیوس همچون کوهی استوار دستانش را پشت سرش گره کرده بود. دشت مقابل چشمانش بسیار زیبا جلوه می‌کرد. با احساس حضور شخصی، چشمانش را بست و لب‌هایش را روی هم فشرد. آریان هنوز توانایی کنترلِ بوی مالکیتش را نداشت، با این حال به طرزی عجیب این بو هر روز کمتر می‌شد. یولیوس که متوجه شد آریان قصدی برای تغییر مسیر نگاهش ندارد گفت:
- ارباب! قدم جلو بگذارید و آنچه درون ذهنتان جا گرفته به زبان بیاورید.
آریان شرمگین، از پشتش بیرون آمد و کنارش ایستاد. به زور قدش تا سینه‌اش می‌رسید و مانند خرگوشی صحرایی می‌لرزید. یولیوس در دلش پوزخند زد. هیچ‌کدام از ارباب‌های پیشین او چنین ترسو و احساساتی نبودند. خدمت به این دختر برایش مانند توهینی بزرگ به تجربه‌اش بود، هر چند که چاره‌ی دیگری نداشت. آریان چیزی مقابلش گرفت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
200
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #53
الیورا کلاهی سیاه مانند شعبده‌بازان بر سرش گذاشت و آن را تکانی داد.کلاه در هوا ترکید و مانند رشته‌های رنگی پایین ریخت. آریان با بهت یکی از نوارهای رنگی را که روی سرش می‌ریخت برداشت_کاملاً کاغذی بودند. از ذهنش گذشت: «یعنی روزی من هم می‌تونم از این کارها بکنم؟» الیورا در کنار آریان ایستاد و تدریسش را شروع کرد:
- همونطور که قدرت‌ها متفاوت هستن، استفاده‌کننده‌های مانا هم با هم فرق دارن که بهشون میگن آرکی. جادوگرها که _خودم یکی ازشونم_ از سنگ‌ها، مواد جادویی و دارویی، کتاب‌ها و وردها استفاده می‌کنن. نیروی اصلیشون رو از ورد گفتن و طلسم کشیدن می‌گیرن. ساحران اما از عناصر استفاده می‌کنن و هر چی تعداد عناصر بیشتری رو کنترل کنن قوی‌تر هستن.
الیورا دستانش را مقابلش باز کرد که تکه‌هایی از یخ بر یک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
200
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #54
سکوتِ بین جمع چهار نفره، با خمیازه‌ی ایوان شکسته شد. او کمی تنش را کش و قوس داد، چشمش را مالید و گفت:
- این که بیشتر شبیه درس تئوری بود تا عملی.
الیورا به سمت خانه‌اش رفت و صدایش در همان حین به گوش رسید:
- اعتراض نکن ایوان. برای این بود که شما رو کنجکاو نگه دارم تا سر کلاس خوابتون نبره. دیگه وقت عصرونه‌ست، بیاین بالا.
ایوان شانه‌هایش را بالا انداخت و با صدای آرامی آریان را مخاطب قرار داد:
- آره ما هم که ایستاده می‌خوابیم.
ایوان به سمت ابراز کارش که در کنار درخت قرار داشت رفت؛ آن‌ها را برداشت و گفت:
- من میرم هنوز کار دارم. خداحافظ.
آریان برایش دست تکان داد و دور شدنش را تماشا کرد. یولیوس دستش را به سمت آریان دراز کرد.
- من شما را تا بالا همراهی می‌کنم ارباب.
آسمان آرام‌آرام رنگِ نارنجی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
200
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #55
***
ایوان با شدت چوب را سوهان می‌کشید تا صاف شود، اما افکارش در جایی دیگر می‌گشتند. در میان اتفاقات ساعاتی پیش.
او همراه آریان در این مدت بسیار در مورد جادوها آموزش دیده بود و چنین مسئله‌ای آنقدر برایش جذاب شد که حتی نمی‌توانست درست بر کارهایش تمرکز کند. الیورا پس از توضیحات زیادش چرخید و جملات پایانی را ادا کرد.
- و یادت باشه که جادوگرها و ساحران ارتباط خوبی با هم ندارن. ما جادوگرها با روح‌افزارها ارتباط بهتری داریم ولی تنها چیزی که بین تمام ما مشترکه ابدی بودن عمرمون هست. هر کسی نمی‌تونه به دستش بیاره و این بیشتر برای آئرال‌ها مهمه. معمولاً میگن کسی که جاودانگی داشته باشه اول صعود می‌کنه.
- الیورا تو چطور؟ تونستی به جاودانگی دست پیدا کنی؟
الیورا با این حرف، لبخند غمگینی زد. خاطرات تلخی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
200
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #56
ایوان احترام خاصی برای مرد روبه‌رویش قائل بود. ناخواسته صاف ایستاد و گفت:
- شما برای چی اینجا اومدید؟
یولیوس جلو رفت، نگاهی به کنده‌ی افتاده بر زمین انداخت. اخم ریزی کرد و گفت:
- باید با آنچه طبیعت به تو هدیه می‌کند مهربان باشی.
ایوان دستپاچه کنده را بالا برد، صاف گذاشت و زیر لب کلماتی نامفهوم زمزمه کرد. کمی کنار رفت و سوالی دیگر پرسید:
- معذرت می‌خوام یکم... من فکر می‌کردم که شما ترجیح میدین پیش آریان بمونین.
- درست است، اما بانو واکر، در کنارشان بود و گویا قصد استراحت داشتند بنابراین با اجازه ایشان، قصد کردم کمی در اطراف قدم بزنم.
ایوان سری تکان داد، اما احساساتش اجازه‌ی طولانی شدن سکوت را نداد.
- قصد توهین ندارم اما تا حالا چیزی داشتین که نتونین ازش محافظت کنین؟
تاریکی بر چشمان یولیوس...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
200
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #57
الیورا دستانش را در سینه جمع کرد، نفسش را پوف مانند بیرون داد، عصبی اخمی کرد و گلایه‌مند گفت:
- این دو تا دوباره کجا رفتن؟ ایوان، یولیوس!
آریان در اطرافش به دنبال نشانی از آن‌ها می‌گشت. در این مدت روزی نبود که در خلال تدریس الیورا، آن مردها غیبشان نزند و مشخص نبود چه می‌کردند که هیچ نشانه‌ای از حضورشان حس نمی‌شد. حتی برای آریان‌ هم سخت بود تا وجود یولیوس را متوجه شود. با گذشت مدتی، ایوان نفس زنان و عرق کرده، به دنبالش یولیوس از دور پدیدار شدند. با نزدیک شدن آن دو، الیورا دلخور پایش را که مانند خرگوش‌ها تند بر زمین می‌کوبید متوقف کرد و گفت:
- شما دو تا دارین چیکار می‌کنین؟ یولیوس تو مثلاً باید از آریان حفاظت کنی. چرا وقتی که لازمت داره اینجا نیستی؟!
ایوان با یک عذرخواهی کوتاه ابزار کارش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
200
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #58
شناخت آریان از ایوان به کودکی برمی‌گشت، آنقدر که بتواند رفتارهای او را معنی کند. ایوان سرش را پایین انداخت و گفت:
- معذرت می‌خوام که ازت مخفی کردم، من فقط دلم می‌خواست یکم شمشیرزنی یاد بگیرم چون جالب بود.
آریان لبخند زد، سرش را کج کرد که نسیم خنک موهایش را به بازی گرفت و غروب خورشید تصویری زیبا از او ساخت. آرام تکه‌ای از موهایش را پشت گوش راند و گفت:
- فقط همین؟
رازهایی هنوز در وجودش قفل شده بود اما عشق مانع یادآوری آن‌ها شد. ایوان محو او شده بود. گویا در چشمانش غرق می‌شد و در میان موهایش گم می‌شد. آریان برایش نوری بود که بر تاریکی وجودش می‌تابید. شرم کم‌کم از شانه‌های ایوان بالا رفت و گونه‌هایش را سرخ کرد که کک‌ومک‌های صورتش بیشتر نمایان شد. او دستی به موهایش کشید و گفت:
- نه راستش من،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
200
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #59
چشمانش را بسته بود و به صدای طبیعت گوش می‌داد. باد در میان درختان همچون ارواح می‌گردید، برگ‌ها با هر تکان ناله می‌کردند و جغدها از خشمی خاموش هشدار می‌دادند؛ او در آن حالت حتی می‌توانست صدای ضربان قلبش را که در میان نفس‌های تندش می‌پیچید بشنود. ایوان چشمانش را باز کرد و با جدیت به مقابلش خیره شد؛ پاهایش را به عرض شانه باز کرده، دستانش را محکم به دور شمشیر چوبی قلاب کرده بود، عرق تمام تنش را پوشانده و حتی باد شبانه نمی‌توانست از حرارت تنش بکاهد؛ حالتش خشم و عزمی راسخ را نشان می‌داد. در سوی دیگر یولیوس به عنوان حریف در حالتی آزاد، اما محتاط با یک شاخه بلند اما نسبتاً نازک ایستاده بود. ایوان با فریادی بلند به سوی یولیوس هجوم برد. صدای برخورد چوب‌ها در فضا می‌پیچید و از وهم آن می‌کاهید. صدای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
200
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #60
سکوتی آرام پس از آن طوفانِ بی‌پروا بر فضا حاکم شد. یولیوس آرام ایوان درمانده را رها کرد و به عقب قدم برداشت. ایوان کمی روی تنه درخت پایین رفت و یک قطره اشک از چشمش جدا شد و به آغوش علف‌ها پیوست. ایوان خسته بود و فشار احساسات بر پشتش سنگینی می‌کرد اما در آن لحظات احساس می‌کرد هنوز امید در انتهای قلبش روشن است؛ هر چند کم نور و ضعیف اما وجود داشت. آرزوها آرام از وجودش بالا رفتند و تنش را گرم کردند. تصورات در ذهنش قوت گرفتند و قلبش را به تپش انداختند. اگر می‌توانست به شوالیه‌ تبدیل شود، آنگاه حفاظت از آریان برایش ممکن می‌شد. باید بهترین شود؛ آن چنان که یک حرکت شمشیرش سنگی را از وسط نصف کند. شجاعت و رویاها موجب شد تا باری دیگر سرپا شود.
یولیوس که عزم ایوان را دید. لبخندی کم‌رنگ بر لب‌هایش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 5)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا