• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان منشور قدرت: سرزمین تاریان | ف.زینلی کاربر انجمن یک رمان

پرینز اوپال

پرسنل مدیریت
مدیر بُعد میانه
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
21/5/19
ارسالی‌ها
6,148
پسندها
15,474
امتیازها
61,873
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #41
- بله.
اومد تشت رو برداشت و بیرون رفت، دیدم که لیندا انگار حالش بهتر بود، رو به من گفت:
- شاهزاده چی شده؟
با لبخندی گفتم:
- حالتون چطوره؟
- خیلی خوبم انگار اصلا بیمار نبودم، اون صدای جیغ مال چی بود؟
- مال انگلی بود که در وجود شما بود ولی حالا از بین رفته، یه چند لحظه دیگه منو تحمل کنید تا من وضعیت جنین شما رو بفهمم.
- باشه.
دوباره تمرکز کردم و دیدم جنین قوی بود و آسیب ندیده و یه پسر با مزه‌اس، چشمام رو که باز کردم دیدم نگاه کولدر و لیندا روی منِ، لیندا با شتاب پرسید:
- وضعیت بچم چطوره؟
لبخندی روی لبم اومد و گفتم:
- خیلی خوبِ، یه پسر بامزه دارین.
کولدر با لبخند گفت:
- این عالیه.
- بله منم یه پسر پشت نقره‌ای داشتم ذوق میکردم جناب کولدر.
آروم دست لیندا رو رها کردم و رو بهش گفتم:
- بانو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : پرینز اوپال

پرینز اوپال

پرسنل مدیریت
مدیر بُعد میانه
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
21/5/19
ارسالی‌ها
6,148
پسندها
15,474
امتیازها
61,873
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #42
***​
ساشا
لحظه آخری تونستم از سقوطش جلوگیری کنم، با حس بدنش فهمیدم تقریبا نیمی از قدرت ماناش رو صرف نجات کرده که این طور بدنش سرد و سخت شده، رو به کولدر گفتم:
- اتاق و بهم نشون بده.
کولدر جلو افتاد و چند اتاق جلوتر از اتاق خودشون رو به من نشون داد به محض ورود شاهزاده رو روی تخت گذاشتم و نگاهش کردم دیدم رنگش با گچ برابری میکنه، رنگ قرمز لب‌هاش کمرنگ شده بود و سردی بدنش بود که منو نگران می‌کرد، درستِ که ما خون آشام‌ها بدن سردی داریم ولی دیگه نه اینقدر سرد که انگار به یخ دست زدی.
کولدر گفت:
- کاری از دست من برمیاد؟
از کنار شاهزاده بلند شدم و گفتم:
- طبیب قصرتون چیزی از خون‌آشام‌ها میدونه؟
کولدر بیرون رفت و با ایگان برگشت، ایگان جلو اومد و شاهزاده رو معاینه کرد و گفت:
- من...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : پرینز اوپال

پرینز اوپال

پرسنل مدیریت
مدیر بُعد میانه
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
21/5/19
ارسالی‌ها
6,148
پسندها
15,474
امتیازها
61,873
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #43
***​
جلو رفتم و کنار شاهزاده روی تخت نشستم، تا آرژان بتونه خوب مرلین رو ببینه، بعد از چند لحظه گفت:
- لعنت، جریان نیروی مانا داخل بدنشون کم شده باید هرچه سریعتر به تاریان برگردی ساشا، بودن توی تاریان روند بهبودش رو سریع می‌کنه، زودتر برگرد ساشا.
و محلول دوباره توی کاسه ریخته شد، محلول رو به شیشه برگردوندم و داخل جیبم گذاشتم، کولدر گفت:
- به ملکه بگو دینی که به من دارند رو بهشون به بهترین شکل برمی‌گردونم.
رو به روش ایستادم و گفتم:
- کولدر به زودی دوباره هم دیگه رو می‌بینیم تا اون موقع همون‌طور که شاهزاده گفت افرادت رو نجات بده.
- باشه ساشا، یکی از افرادم تو رو به همون جایی می‌بره که وارد تیفون* شدید.
- ممنون.
شاهزاده رو بلند کردم و با همراهی فردی به نام نولان بیرون رفتم و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : پرینز اوپال

پرینز اوپال

پرسنل مدیریت
مدیر بُعد میانه
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
21/5/19
ارسالی‌ها
6,148
پسندها
15,474
امتیازها
61,873
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #44
پراژا جادو رو خوند و ما پشت سر تیلاو داخل دریا شیرجه زدیم بعد از چند لحظه همگی تبدیل به سایرن شده بودیم، همگی به دنبال تیلاو و پراژا رفتیم نمی‌دونم چقدر شنا کرده بودیم تا اینکه به شهر الماس آبی رسیدیم ولی چون عجله داشتیم با سرعت از میان گذشتیم و وارد قصر مرجان سرخ شدیم.
تیلاو درحالی که شاهزاده رو در آغوش داشت به سمت اتاق رفت و ما هم به دنبالش وقتی وارد اتاق شدیم شاهزاده را روی تخت گذاشت و آرژان و پراژا دو طرف تخت ایستادن و مشغول شدن.
***​
ملکه سارا:
کنار مرلین بودم ولی انگار روحم در کنار آیهان بود که از دستم رفته بود، یاد لحظات آخری افتادم که کنار آیهان بودم لحظاتی که آغوشش رو حس کردم ولی بعد آغوش مثل یخ سرد شد و اون آخرین بار بود که آغوشش رو حس کردم، حالا نمی‌دونستم چرا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پرینز اوپال

پرینز اوپال

پرسنل مدیریت
مدیر بُعد میانه
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
21/5/19
ارسالی‌ها
6,148
پسندها
15,474
امتیازها
61,873
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #45
گوی از وسط نصف شد و آبش توی هر دو نصفه ریخت، آرژان کمی از آب رو داخل جام ریخت و آروم مرلین رو بلند کرد و آروم‌آروم داخل دهان مرلین ریخت و بعد یک پرتقال خونی رو باز کرد و اون رو هم بهش داد و بعد گفت:
- ملکه باید کمی صبر کنیم تا معجون آماده بشه تا اون موقع باید هر 4 ساعت بهشون آب چشمه و پرتقال خونی بدیم تا معجون اثر بهتری بذارِ .
رو به آرژان گفتم:
- هر کاری لازمه انجام بدید.
آرژان کنار مرلین برگشت و مشغول شد.
***​
مرلین:
کنار ساحل بودم روی شن ها دراز کشیده بودم و گوش میدادم که حس کردم، یه صدای خشداری گفت:
- پرینز نوچی*
از جام بلند شدم و به دور برم نگاه کردم که دیدم یک اژدها کنارم نشسته، پولک‌های بدنش مثل مخمل می‌درخشن، صورتش که جلو اومد تونستم چشمای دورنگش رو ببینم، یکی مثل...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : پرینز اوپال

پرینز اوپال

پرسنل مدیریت
مدیر بُعد میانه
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
21/5/19
ارسالی‌ها
6,148
پسندها
15,474
امتیازها
61,873
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #46
***​
لطافت آب رو حس می‌کردم انگار زیر آب بودم و آب نوازشم می‌کرد، آروم چشمام رو باز کردم و دیدم واقعا زیر آبم، به خودم که نگاه کردم ازجا پریدم، این دیگه چیه؟
پاهام تبدیل به نیم‌تنه ماهی شده بود با پولک‌های طلایی و نقره‌ای، یک لباس چرمی آستین بلند تنم بود که به رنگ نقره‌ای بود و طرح یک اژدهای طلایی روش بود.با تکون دادن اون دم ماهی فهمیدم همه‌چی واقعیِ، از روی تخت بلند شدم و شروع به شنا کردم و دیدم انگار از اول ماهی بودم که اینطوری روان شنا می‌کنم، با صدای در اتاق به سمتش برگشتم که با مادر روبه‌رو شدم، با شتاب شنا کرد و بغلم کرد و گفت:
- وای مرلین، ممنون تاریان.
همه چیزم یهو یادم اومد و رو به مادر گفتم:
- یادمِ کنار کولدر بودم چجوری اومدم اینجا؟ من به چی تبدیل شدم؟ چرا نصف...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پرینز اوپال

پرینز اوپال

پرسنل مدیریت
مدیر بُعد میانه
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
21/5/19
ارسالی‌ها
6,148
پسندها
15,474
امتیازها
61,873
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #47
ادامه دادم:
- می‌شه فیروزه رو ببینم؟
تیلاو جلو اومد و گفت:
- تمام فیروزه برای شماست، پراژا شما رو همراهی می‌کنه.
پراژا جلو افتاد و گفت:
- بفرمایید سرورم.
به دنبال پراژا راه افتادم وقتی از قصر بیرون رفتیم تازه شگفتی سرزمین فیروزه برام معلوم شد دریای آبی که با صخره‌های مرجانی و انواع ماهی‌ها و گیاهان وبقیه حیوانات و دریایی که آبی بود، شنا کردم و خودم رو کنار نهنگ رساندم و همراهش شدم، می‌تونستم ذهنش رو بخونم، که به من خوش‌آمد می‌گفت، به دنبال ماهی کردم، با دلفین بازی کردم، رسماً بچه بودم که انگار پدر و مادرش اونو به پارک آوردن، واقعا بی نظیر بود، روی یک صخره نشستم و به منظره نگاه کردم که ناگهان یاد خوابم افتادم، آنوبیس منتظرم بود من باید به مصر می‌رفتم، با صدای پراژا به خودم اومدم:
- انگار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : پرینز اوپال

پرینز اوپال

پرسنل مدیریت
مدیر بُعد میانه
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
21/5/19
ارسالی‌ها
6,148
پسندها
15,474
امتیازها
61,873
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #48
مادیس با لبخند گفت:
- شاهزاده پدرت یادگاری برات گذاشته که در تمام تاریان تکِ و دیگه وجود نداره باید به خوبی ازش مراقبت و محافظت کنی.
مادر رو به مادیس کرد و گفت:
- مادیس درباره چی حرف میزنی؟
- درباره اژدهای یخ و آتش سرورم یا یه اصطلاح دیگه دراگون الیود ای پلایمه*.
ساشا بابهت گفت:
- ولی مگه نسل اون اژدها منقرض نشده بود.
مادیس با لبخند گفت:
- آخرین تخم این اژدها رو شاه آیهان با من تونست نجات بده، ویندر پیشگویی کرد که این تخم فقط توسط مرلین باز میشه، برای همین شاه آیهان اونو رو به دست آنوبیس داد تا برای مرلین نگه دارد.
آرام گفتم:
- هرطور که شده اونو به دست میارم.

*الیود ای پلایمه: به روسی یعنی یخ و آتش، یعنی هم قدرت یخ رو داره هم قدرت آتش رو.
***​
کریستین:
شلاق رو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : پرینز اوپال

پرینز اوپال

پرسنل مدیریت
مدیر بُعد میانه
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
21/5/19
ارسالی‌ها
6,148
پسندها
15,474
امتیازها
61,873
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #49
- یعنی چی که کار به خصوصی انجام ندادن؟
- اگه قراره این شاهزاده بلأخره شاه بشه، باید حکام تاریان جمع بشن تا در مورد این شاهزاده تصمیم بگیرن خودتون می‌دونید که رومن اکسترا شرط کرده باید حکام تاریان و همین طور مردم تاریان اون شاه رو بپذیرن و به اون رای بدن.
پوزخندی زدم و گفتم:
- آره می‌دونم هرچند واقعا قانون گذاشت ولی واقعا خون‌آشام مضخرفی بود ولی تو از تحقیق دست برندار هونر لازم شد یه جاسوس دیگه بفرست و تمام تاریان رو زیر نظر بگیرین، حدس میزنم به زودی قراره با این شاهزاده فراری رو ببینم.
هونر بازم با تعجب نگاهم کرد و گفت:
- از کجا مطمئنین که اون رو می بینین؟
- چون یه اخلاق بد یا به نظر خودشون خوب دارن که میگه انتقام باید با خون رنگین بشه، و اون شاهزاده چون من رو مقصر میدونه حتما میاد سراغم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : پرینز اوپال

پرینز اوپال

پرسنل مدیریت
مدیر بُعد میانه
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
21/5/19
ارسالی‌ها
6,148
پسندها
15,474
امتیازها
61,873
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #50
با نفس عمیقی سرم رو بالا آوردم که دیدم اَدرا، تیلور و مادر کنارم هستن، مادر با نگرانی پرسید:
- مرلین خوبی؟ یهو چی شد؟
نفسی گرفتم و گفتم:
- ملورین صدام کرد، گریه می‌کرد و صدام می‌کرد، صدای شلاق شنیدم بعد صدای حرف زدن ملورین که با گریه می‌گفت برم و نجاتش بدم.
مادر به سمت نرده بالکن رفت و با نفس عمیقی گفت:
- ملورین چی می‌گفت.
به پشتی صندلی تکیه دادم و گفتم:
- اول صدای شلاق شنیدم حدسش چندان سخت نیست که ملورین شلاق خوردِ، حتما فهمیده که من برگشتم که این‌طور صدام می‌زد.
مادر برگشت که با دیدن خونی که به جای اشک از چشماش جاری شده بد با بهت گفتم:
- مامان.
سریع اشک رو پاک کرد و گفت:
- مشکلی نیست، آروم باشین.
با عصبانیت داد زدم:
- چطوری آروم باشم؟ خواهرم اون طرف داره از دست بدترین دشمنی که تاریان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : پرینز اوپال

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 2)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا