- تاریخ ثبتنام
- 1/8/23
- ارسالیها
- 301
- پسندها
- 1,025
- امتیازها
- 6,833
- مدالها
- 10
نبودی بغض کردم حرف ها را خودخوری کردمکرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
دلم ارگ است و ارگ از خشت ویران شد، چه ویرانی!
نبودی بغض کردم حرف ها را خودخوری کردمکرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخورنبودی بغض کردم حرف ها را خودخوری کردم
دلم ارگ است و ارگ از خشت ویران شد، چه ویرانی!
رسمِ وفا ز یار طلب میکنیم و نیستیوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
رسمِ وفا ز یار طلب میکنیم و نیست
وز بیوفا کنار طلب میکنیم و نیست
جامی که بعد از او ندهد دردسر خمار
در دور روزگار طلب میکنیم و نیست
من آن گلبرگ مغرورم ، نمی میرم زبی آبیتو را من چشم در راهم
شباهنگام
که میگیرند در شاخ تَلاجَن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
در آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه،
من از یادت نمیکاهم
تو را من چشم در راهم.
در حیرتم از مرام این مردم پست. این طایفه ی زنده کش مرده پرست. تا هست به ذلت بکشندش به جفا. تا رفت به عزت ببرندش سر دستیاد وصال می کنم، دیده پر آب می شود♡ شرح فراق می کنم، سینه کباب می شود...
تو ای خاتون خواب من ، من تن خسته را دریابدر حیرتم از مرام این مردم پست. این طایفه ی زنده کش مرده پرست. تا هست به ذلت بکشندش به جفا. تا رفت به عزت ببرندش سر دست
باران ببارتو ای خاتون خواب من ، من تن خسته را دریاب
مراهم خانه کن تا صبح،نوازش کن مرا تا خواب
در طوفان رها خواهد کردباران ببار
ببار و خيابانها را غرق كن
بر سر اين چهار راه
در انتظار نوحيم
باران ببار و تنگ حوصلگی مكن
آب اگر از سر نگذشته باشد
کشتی نوح نخواهد رسید