تو شبی در انتظاری ننشستهای چه دانی
که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت
اخرین کلمه ناشکیبت* با حروف «ت» ادامه میدادید*گفته بودم " بعد ازین باید فراموشش کنم"
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را
اخرین کلمه ناشکیبت* با حروف «ت» ادامه میدادید*
ـــــــــ
امشب تو را بخوبی نسبت به ماه کردم
تو خوبتر ز ماهی، من اشتباه کردم
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبندمن مستی بهار حسنت
ای آهوی سحرایی چرا پیشم نمیآیی
داغ عشقم نیست الفت با تنآسانی مرایوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شبِ جشن میروی
شاید به خاکِ مرده ای ارزانی ات کنند
اگر این داغ جگرسوز که بر جان من استداغ عشقم نیست الفت با تنآسانی مرا
پیچ وتاب شعله باشد نقش پیشانی مرا
بیسبب در پرده اوهام لافی داشتم
شد نفس آخربه لب انگشت حیرانی مرا
در محبت سست بنیادیم چون قصر حباباگر این داغ جگرسوز که بر جان من است
بر دل کوه نهی سنگ به آواز آید
( سعدی )
آن می که م**س.ت ازویم نی جام دیده نی جمدر محبت سست بنیادیم چون قصر حباب
از پر کاهی به هر سو می پرد دیوار ما
در عقو بتگاه غفلت دست و پا گم کرده ایم
می چکد رنگ قبول از چهره انکار ما
میکنمگاهی به یاد مستی چشمت شتابآن می که م**س.ت ازویم نی جام دیده نی جم
مانند شمع سرخوش زان چشم خوش نگاهم
به شبنم صبح، اینگلستان، نشاند جوش غبار خود رامیکنمگاهی به یاد مستی چشمت شتاب
تا قیامت میروم در سایهٔ مژگان به خواب
از ادب پروردههای حسرت لعل توام
نالهام چون موجگوهر نیست جز زیر نقاب